Editorials/ مقاله ها

 

 

 ضرورت شرکت در انتخابات رياست جمهوری آمريکا

علی کريمی ــ دالاس 20 اکتبر2004

 

 سخن پايانی

در چند ماه گذشته نوشتم که چرا ما ايرانی ها بخصوص در اين شرايط بسيار حساس و تاريخی ضرورت دارد تا در انتخابات رياست جمهوری آمريکا شرکت کنيم.  شرايط تقسيم قدرت درجهان و نقش ويژه سياست های آمريکا در دنيا و بخصوص در خاور ميانه و اينکه چه کسی ميبايست سکان اين کشتی پرتلاطم را در اين دريای توفانی سياست به دست بگيرد هر انسان متعهد و بويژه ما ايرانی ها را مسئول ميکند تا به طور فعال در انتخابات شرکت نموده و به کانديدايی که در نهايت منافع مردم ايران را بيشتر در نظر ميگيرد رای بدهيم. در اين موازنه و مبارزه انتخاباتی می بايست ناخوش آيندی های شخصی و منافع فردی و گروهی را کنار گذاشته و به منافع ملی و آزادی ايران از اسارت ملاها بيانديشيم و آگاهانه رای بدهيم.

با هرمعياری که بسنجيم و با هر فکر و عقيده و مسلکی به دنيای سياست و اقتصاد جهان نگاه کنيم اين حقيقت به سادگی قابل درک است که تحولات سياسی و اقتصادی دهکده جهانی تابعی از متغير ها در کشور ابر قدرت آمريکا ميباشند،  لذا فاجعه ای مانند آنچه در 11 سپتامبر در اين کشور رخ داد تأثير مخرب بزرگی در اقتصاد جهانی به دنبال داشت که علاوه بر تلف شدن جان بيش از 3000 انسان بی گناه،  تر و خشک را در آتش فاجعه آميز خود سوزانيد. حملات 11 سپتامبر هيچ راهی بجز انتقام گيری و آغاز يک  جنگ تمام عيار و بی امان با تروريسم را برای ابر قدرتی مثل آمريکا باقی نگذاشت. در شماره های پيشين نوشتيم و شما خواننده گرامی آگاهی داريد که  سياست های کلی آمريکا بخصوص در رابطه با سياست خارجی بيشتر تابع استراتژي های اين کشور و در کليت يک سيستم و يک نظام حکومتی منسجم کار آيی دارند و رؤسای جمهوری بيشتر عوامل اجرايی سياست گذاران مملکتی  و حاميان و حافظان سرمايه هستند بويژه در زمان حمله ای مانند 11 سپتامبر.  بدون ترديد ضربه  فاجعه تروريستی 11 سپتامبر به نظام حکومتی و امنيتی آمريکا آنچنان سنگين بود و هست و آنچنان افت ضربه پذيری برای اين کشور را به همراه داشت که هر رئيس جمهوری چه دموکرات و يا جمهوری خواه  در کاخ سفيد نشسته بود چاره ای جز ورود به يک مبارزه بی امان و شايد هم عجولانه را عليه تروريسم نداشت، حتی اگر سرگرمی هائی چون مونيکا لوينسکی را در اطاق کار خود همراه داشت.

در سه مناظره تلويزيونی جورج بوش با جان کری شاهد بوديم که بارها آقای کری از ورود آقای بوش به جنگ با عراق به عنوان  بزرگترين سلاح تبليغاتی عليه آقای بوش استفاده کرد و اين جنگ را جنگی نادرست، نابجا و نابهنگام و با عجله دانست. کدام عقل سليم مي پذيرد که اين حملات جان کری جز يک ننه من غريبم و شعبده بازی برای جلب نظر افکار عمومی مفهوم ديگری داشته باشد و اينکه نهايتا ناله های سرد ايشان در دل آتش جنگ هيچ اثری ندارد جز تضعيف روحيه سربازان آمريکايی و پيروزی تروريسم چنانکه اگر آقای کری خود در مقام فرمانده کل قوا عمل ميکرد بجز انتخاب اين راه جائی در هيأت حاکمه آمريکا نداشت. عليرغم تبليغات تمامی مخالفان، هنوز هيچ مدرک معتبری ارائه نشده که ثابت کند مثلا آقای جورج بوش دستور حمله به برج های مرکز تجارت و وزارت دفاع آمريکا را صادر کرده باشد تا بهانه ای باشد برای آغاز جنگ! اين حقيقت بيشتر پذيرفتنی است که حمله تروريستی سپتامبر توسط طرفداران بن لادن انجام گرفت و آقای بوش اين فاجعه را به ارث برده است و هيچ نفعی بجز تبليغات منفی بخصوص در رابطه با مبارزات انتخاباتی از اين جنگ نصيب ايشان نمی شود. برابر گزارشات مقامات اطلاعاتی زمان آقای کلينتون گفته می شود در مدت رياست جمهوری ايشان سه بار بن لادن در تيررس نيرو های امنيتی و تفنگداران ارتش آمريکا قرار گرفت و هر سه بار اجازه کشتن بن لادن از جانب آقای کلينتون داده نشد. جای بسی تعجب است که وقتی آقای جان کری در مناظره های تلويزيونی اش و در هر سه بار آقای بوش را به سهل انگاری در از بين بردن بن لادن متهم نمود آقای بوش حتی يک بار هم انگشت اتهام را به طرف آقای کلينتون دراز نکرد که چرا دستور از ميان بردن بن لادن را به ارتش آمريکا نداد و فقط به جواب خودش به مردم آمريکا اکتفا نمود که اين خود از زيبايی های سيستم مسئوليت پذيری و قدرت در آمريکا ميباشد که ما ايرانی ها بايد از آن درس بگيريم که مسئوليت پذير باشيم و جوابگو، دلير باشيم و راستگو. در ايران آخوند زده ما 25 سال پيش انقلاب شد و ما هنوز انگشت اتهام را به سوی اين و آن دراز مي کنيم و مي گوييم من نبودم بغل دستيم بود و يا اينکه بر سر وقايع 50 سال پيش بر صورت همديگر سيلی ميزنيم و حاضر به همکاری بر سر مسايل کليدی روزمان نيستيم.

به هر حال برابر شواهد موجود و نه با بغض و کينه های شخصی مانند مايکل مور و ديگران، من اعتقاد دارم جنگی که در افغانستان و عراق روي داد نه برای گسترش بيشتر امپراطوری آمريکا بود چرا که اين امپراطوری با سرنگونی شوروی سابق و يکه تاز بودن آمريکا در ميدان مبارزه قدرت نظامی و اقتصادی قبلا گسترده شده بود و اتحاديه اروپا هم خواست و توان مبارزه با آمريکا را نداشت  چه برسد به چين کمونيست که حتی توان دادن يک وعده غذای بخور و نمير در روز به جمعيت 3/1 بيليونی اش را هم ندارد.

 باور اين امر هم  بسيار مشکل است که ارتش آمريکا مردم بی گناه را در افغانستان و عراق ميکشد. چه کسی باور ميکند که کشته شدن مردم عادی در جنگی به نفع طرف مهاجم  باشد.  آمريکا به خاطر 1) حفظ شئونات حقوق بشری 2) حفظ ابهت برتری جنگی اش که کشته ندهد و 3) جلب حمايت افکار عمومی داخلی اش  بسيارسعي دارد تا از کشتن و کشته شدن در عراق و افغانستان جلوگيری نمايد چون ايجاد ثبات و امنيت در اين دو کشور به مراتب بيشتر به نفع آمريکا و به منزله پيروزی برای ارتش آمريکا خواهد بود.

کسانی که برای کشته شدن مردم بي گناه در کوچه و خيابان های بغداد و کابل دل مي سوزانند بايد بدانند که عامل تمام اين جنايت ها گروه های تروريستی طرفدار طالبان، صدام، بن لادن، مقتدا صدر و در رأس همه آنها جمهوری اسلامی می باشند و نه ارتش آمريکا.  ارتش آمريکا برای کشتن مردم عادی به افغانستان و عراق نرفته و اگر در حملات نظامی مردم بی گناه کشته ميشوند که جای تأسف بسيار دارد بايد ديد کدام جوان آمريکايی که يا به خاطر علاقه شخصی ويا داشتن شغلی به افغانستان و عراق اعزام شده خواهان ريختن خون انسانی ميباشد.  جوانی که در مقايسه با جوان های آن طرف آبهای اقيانوس ها در رفاه بيشتری بوده و دستش در دست دوست دخترش به دانسينگ ها و سينما های اين چنانی ميرفته و حالا در منطقه جنگی کجا خواهان کشتن انسان با گناه يا بی گناه ميباشد.

 کشته شدن مردم بی گناه در افغانستان و عراق به دست هر کسی انجام گيرد برای جورج بوش محبوبيت انتخاباتی نمی آورد در نتيجه ميتوان فرض کرد که آقای بوش خواهان ادامه جنگ و کشته شدن مردم نيست و عليرغم حاکمان جمهوری اسلامی که دوام و بقاء خود را در درگيری ها و ايجاد جنگ ميدانسته و ميدانند در آمريکا چنين فرضيه ای بسيار نادرست است چون در اين کشور نمی توان مخالفان را به خاطر شرايط جنگی کشور سرکوب نمود.

 اين حقيقت را بايد پذيرفت که حکومت های صدام و طالبان با هر دستی و به کمک هر نيرويی سرنگون شوند بايد آن دست را به گرمی فشرد و از آن نيرو حمايت و ستايش کرد.  آمريکا هر چقدر جهانخوار باشد مثل جمهوری اسلامی، طالبان و صدام آدم خوار نيست، در کجای آمريکا سنگسار وجود دارد و قبرهای دسته جمعی پيدا ميشود و روزنامه نويس و دانشجو، آموزگار  را به جوخه اعدام مي سپارند. اصولا چه اشکالی دارد جنايتکارانی مثل طالبان و صدام به کمک کشوری که در آن هم از آزادی های فردی و هم از دموکراسی خبر های زيادی وجود دارد از بين بروند و قطره ای از اين دموکراسی هم در خاک افغانستان و عراق بريزد و نهالی از آن سر در آورد.

در افغانستان اينک بعد از چهارصد سال از حکومت های مطلقه برای اولين بار انتخابات آزاد زير نظر سازمان ملل در آن برگزار شده که صد البته به عنوان اولين تجربه بدون اشکال هم نيست. مگر سلطه چهارصد ساله انگلستان در هندوستان باعث استقرار دموکراسی نشد، مگر سرنگونی حکومت نژادپرست آفريقای جنوبی با دخالت قدرت های بزرگ صورت نگرفت، مگر جنايتکاری مثل ميلوسوويچ به کمک حمله نظامی آمريکا به يوگسلاوی دستگير و از کار برکنار نشد. چه اشکالی در حکومت های کنونی آفريقای جنوبی،  يوگسلاوی،  افغانستان و به زودی هم عراق وجود دارد که در زمان قبل از اين حکومت ها بدترش وجود نداشت.

 چرا چشم و گوش بسته دنبال يک سری شعارهای کليشه ای رنگ و رو باخته ورشکسته تاريخی با تاريخ مصرف گذشته مثل "امپرياليسم، جهانخوار، توده، انقلاب و..." افتاده و خودمان را گول ميزنيم.  مردم عراق سی سال شکنجه شدند و با بمب شيميايی دسته جمعی به گور رفتند ولی دريغ از فريادرسی، کجا بودند مقتدا صدر و سگ و سگ توله های آخوندی؟ چرا از لشگر مهدی در زمان صدام خبری نبود و چگونه شد که مقتدا صدر تروريست به ناگهان دلسوز مردم عراق و آنهم از نوع  فقط  شيعه اش شد . مقتدا صدر  وقتی صدام حسين  شيعيان جنوب عراق را قتل عام می کرد، كجا بود؟  حالا که نشانه و آثاری از آزادی و به زودی هم دموکراسی در زير سايه وجود ارتش آمريکا در عراق به وجود آمده ناگهان آقا! مقتدا بوی کباب به مشامشان رسيده،  بايد گفت  نه خير حضرت "مهدی الموعود" اين بوی کباب نيست، و به زودی نوبت شما و برادران جنايتکارتان در تهران هم فرا ميرسد. در تمام طول مدت جنگ عراق سران جمهوری اسلامی ضد ايرانی و ضد بشری با فرستادن عوامل جنايتکار خود همراه با پول های کلان و بی زبان مردم ايران و اسلحه خواسته اند تا در استقرار و به ثمر رسيدن دموکراسی در عراق بعد از صدام و افغانستان بعد از طالبان ايجاد اخلال نمايند و در منطقه آشوب به پا کنند و در خواب ببيند که تروريست های تحت حمايت آنها و همپالگی شان در عراق و در افغانستان پيروز شده اند.

هر ايرانی که به آزادی ايران  و برقراری  دموکراسی در ايران و منطقه خاورميانه اعتقاد دارد بايد در شکست عوامل تروريستی هم در عراق و هم در افغانستان با همه نيروهای موجود در منطقه هم رای و هم  پيمان باشد چرا که برقراری دموکراسی در عراق و افغانستان آنچنان هراسی در دل رهبران جمهوری اسلامی انداخته که خواب شان را به کابوس مبدل نموده است. حمايت از نيروهای متحد و در رأس آنها آمريکا در پيروزی عليه تروريست های طرفدار صدام و طالبان در عراق و افغانستان بدون ترديد ضربه محکمی بر پيکر نحس نظام جمهوری اسلامی خواهد زد و يقينا به نفع جنبش آزادی خواهانه مردم ما تمام خواهد شد. مردم ما به راحتی قادرند تا از پس حاکمان جنايتکار جمهوری اسلامی برآيند به شرطی که از پشتيبانی معنوی و نه نظامی سران قدرت های بزرگ اقتصاد جهانی برخوردار باشند، بايد يادآوری کنم که آقای بوش تاکنون بيش از 11 بار از مردم ايران و آزادی خواهان ايران صريحا حمايت نموده و جان کری در اين باره لام تا کام سخنی نگفته است.  مردم ايران به آسانی قادرند تا حساب حکومتگران جلاد اسلامی را بر کف دستشان بگذارند به شرطی که دولت های بزرگ و در رأس آنها آمريکا با دولت اسلامی معامله و مصالحه و مذاکره نکند.  آقای جان کری حاضر شده در صورت رفتن به کاخ سفيد  به جمهوری اسلامی سوخت اتمی بدهد و مثلا! زباله های آن را پس بگيرد،  زهی خيال باطل که آقای کری بهر ترفندی برای رسيدن به کاخ سفيد دست ميزند و به دلبری و خوش رقصی برای شرکت های نفتی اکسان/ موبيل ( بخوانيد هوشنگ امير احمدی وشرکای ايرانی!! آمريکايی اش) می پردازد . جان کری بايد بداند که حاکمان اسلامی در ايران جلاد و آدم خوار و آدم کش هستند نه رقاصه تا به ساز آقای کری برقصند و در حين اجرای رقص زباله اتمی به آقای کری پس بدهند. آقای جان کری تجربه تلخ هم حزبی نادان خود يعنی جيمی کارتر و عربده کشی گروگان گيران 444 روزی کارکنان سفارت آمريکا را توسط خط امامی ها پيش رويش زنده دارد و هنوز از اين " شکرها" ميخورد.

 جان کری نميداند که جمهوری اسلامی پستان مادرش يعنی جيمی کارتر را گاز گرفت و حالا فکر ميکند به ايشان لگد نمی زنند ؟ و به ايشان زباله اتمی پس ميدهند؟! اتم آن را  ممکن است در جايی عليه منافع آمريکا و جهان آزاد يا انسان های بی گناه مصرف کنند،  ولی آخوندها اصولا خود زهر خورند چنانکه امام راحل!  جام زهر را سر کشيد.

 کدام ايرانی نميداند که جيمی کارتر و کنفرانس گوادالوپ وی چه بلايی بر سر ايران و ايرانی آورد و کدام ايرانی به ميل و خواست خودش جلای وطن کرده! البته بجز عوامل سرسپرده به رژيم اسلامی و جاسوسان خامنه ای و رفسنجانی. چه کسی از ما ايرانی ها به خواست خود و نه برای حفظ جان و يا رفاه بيشتر ترک ميهن کرده،  کدام ايرانی با شرف و ايران دوست با رژيم روضه خوان ها مشگل ندارد البته به غير از عوامل رژيم،  ميتوان خانواده ای را پيدا کرد که کسی از کسانشان قربانی اعمال ضد بشری حکومت گران اسلامی نشده باشد؟ که شلاق "اسلام عزيز" به تن خود و يا بستگان و برادران و خواهرانشان  نخورده باشد، که اموالشان مصادره نشده و بچه  ولگرد آخوندها  نتيجه سالها زحمت شرافتمندانه آنها را به تاراج نبرده باشد؟ 

بر اين اصل بسيار مسلم عميقا پا فشاری ميکنم که در مبارزه ميان مردم و حکومتگران اسلامی،  پيروزی از آن مردم ايران است  ولی حمايت معنوی دولت های خارجی از مبارزات مردمی در تسريع پروسه مبارزه بنفع مردم ايران بسيار کارساز ومؤثر ميباشد. دوستی ميگفت معمولا در انتخابات شرکت نمی کند ولی اين بار ضمن اينکه در انتخابات شرکت ميکند به آقای جان کری رای ميدهد چون از جورج بوش متنفر است!

من عرض ميکنم که به آقای بوش رای ميدهم چون از جمهوری جهنمی اسلامی منزجرم، از صدام و طالبان متنفرم و به ايران و ايرانی و آزادی عشق می ورزم و فکر ميکنم مشکل دوست من اين است که به اندازه  کافی از جمهوری اسلامی "متنفر" نيست.             

 

 

 

 

 

 

 


 

Home | News | Politic | EditorialsCommunity | One Minute | Links | Photo gallery | Classifieds | Contact

© 1995 - 2004 Interlink Network Solution. All rights reserved.