نيم
نگاه...

شهباز نخعي
آقاي جرج دبليو بوش در شرايطي دومين دوره رياست جمهوري خود را
آغاز خواهد كرد كه با چالش هايي بزرگ رودرروست. نخستين چالش
چاره انديشي براي نظام انتخاباتي رياست جمهوري امريكاست تا از
بروز بحران هايي نظير انتخابات 2000 و 2004 پيشگيري كند
بزرگترين چالش رو در روي آقاي جرج دبليو بوش در دومين دور
رياست جمهوري اش انديشيدن چاره اي براي تقسيم جامعه امريكا به
دو بخش تقريبا برابر و كاملا رو در روست. از اين نكته كه بخش
نه چندان كوچكي از آراء آقاي جرج دبليو بوش ناشي از امنيتي
كردن محيط سياسي جامعه و
ترساندن
مردم از خطر تروريزم است كه بگذريم،
اولويت ها و خواستهاي اين دو بخش با هم تفاوت هاي اساسي و حتي
متناقض دارند. يك بخش براي خود رسالت جهانمدارانه قايل است و
مصمم است كه خود را به عنوان قدرت برتر و بلامنازع بر سراسر
جهان تثبيت و تحميل كند، در حالي كه بخش ديگر خواستار شغل و
بهداشت و رفاه است. اين دو خواست متضاد را به سختي ميتوان با
هم آشتي داد
در رابطه با ساختار قدرت، شكل گيري، تمركز و تجزيه آن در سراسر
تاريخ بشر يك فرآيند ثابت به چشم ميخورد كه ميتوان آن را يك
قانون طبيعي به شمار آورد. قانوني كه استثنا ندارد و حتي يك
مورد خلاف آن ديده نشده است. اين قانون، تمركز قدرت در نتيجه
پيوستگي و تلاش آن در اثر تقسيم و تجزيه است. اين قانون طبيعي
دست كم تاكنون، با شيوه هايي متفاوت اما نتيجه همواره يكسان در
مورد همه امپراتوري هاي سراسر تاريخ صادق بوده است.
"ويل دورانت" نويسنده نامدار آمريكايي در كتاب ارزشمند خود
"داستان تمدن" مينويسد: "طبيعت دستگاههاي امپراتوري مقتضي آن
است كه هر چه زودتر مضمحل شوند، زيرا نيرويي كه در موسسان آنها
بوده، ديگر در كساني كه آن را به ميراث ميبرند وجود ندارد و
اين درست مقارن با لحظه ايست كه ملتهاي سركوفته نيروهاي خود را
تجديد كرده و درصددند تا آزادي از دست رفته را بازيابند."
انتخابات رياست جمهوري آمريكا در دوم نوامبر 2004، همانند
انتخابات سال 2000 اين كشور، يك بار ديگر زمان شمولي قانون
طبيعي ياد شده در بالا را به نمايش گذاشت.
پس از مبارزات انتخاباتي طولاني، كه چندين ماه به درازا كشيد و
حدود 600 ميليون دلار براي راي دهندگان آمريكايي هزينه
دربرداشت، انتخابات روز سه شنبه 2 نوامبر 2004 برگزار شد و
آقاي جرج دبليو بوش در شرايطي مشابه سال 2000 كه به دشواري
ميتوان نام آن را پيروزي ناميد، براي 4 سال ديگر در كاخ سفيد
ماندگار شد.
براي اين نيمه پيروزي ــ نيمه شكست آقاي جرج دبليو بوش دو دليل
عمده ميتوان برشمرد:
1ــ نظام انتخابات رياست جمهوري آمريكا
2ــ تقسيم جامعه آمريكا به دو بخش رودررو با اولويت ها و
خواستهاي متفاوت و حتي متناقض.
در مورد اول: نظام انتخابات رياست جمهوري آمريكا، برخلاف بيشتر
دموكراسي هاي ديگر دنيا، بر مبناي برتري آراء عمومي نيست و در
نتيجه كسي ميتواند به كاخ سفيد راه يابد كه از آراء عمومي
كمتري برخوردار بوده است. اين موضوع در انتخابات سال 2000 رخ
داد و آقاي بوش در حالي با راي دادگاه عالي آمريكا رهسپار كاخ
سفيد شد كه 300000 راي كمتر از رقيب دمكرات خود "ال گور" داشت.
در انتخابات روز سه شنبه نيز، اگر سناتور "جان كري" در ايالت
"اوهايو" بيش از جرج دبليو بوش راي ميآورد، با آنكه مجموع
آراء او (651/437/55
معادل 48 درصد كل آراء) حدود 5/3
ميليون راي كمتر از رقيب جمهوريخواهش (59020179 راي معادل 51
درصد كل آراء) بود، ميتوانست به كاخ سفيد راه يابد.
به طور خلاصه، نظام انتخابات رياست جمهوري آمريكا بر مبناي
"مجمع راي دهندگان" يا "كالج الكتورال" قرار دارد. در اين نظام
انتخابات، در هر يك از ايالات آراء راي دهندگان به طور جداگانه
شمارش ميشود و هر يك از رقبا كه بيشترين راي را در آن ايالت
داشته باشد، به نسبت جمعيت ايالت، كل آراء "كالج الكتورال" آن
ايالت را به دست ميآورد. بيشترين راي الكتورال را پرجمعيت ترين
ايالت يعني كاليفرنيا دارد
كه تعداد آن 55 راي است و كمترين راي الكتورال كه 3 راي است را
ايالت مين (Main)
دارد. مجموع تعداد اين آراء الكتورال
538 راي است و كسي به كاخ سفيد راه مي يابد ــ يا در آن باقي
ميماند ــ كه نصف به اضافه يك اين آراء يعني 270 راي را به دست
آورد.
در انتخابات سال 2000 كه به بروز بحراني كه 36 روز به درازا
كشيد انجاميد، سرنوشت نتيجه انتخابات به نتيجه انتخابات ايالت
فلوريدا وابسته شد و از آنجا كه تعداد آراء دو رقيب بسيار به
هم نزديك بود، پس از كشمكش هاي پرتنش
براي
بازشماري آراء، سرانجام با اكثريت يك راي (5 در برابر 4) قضات
دادگاه عالي امريكا، به نفع جرج دبليو بوش پايان يافت.
در انتخابات اخير همان ماجرا با تفاوت هايي تكرار شد و ايالت
«اوهايو» جاي ايالت فلوريدا در سال 2000 را گرفت. آقايان بوش و
كري در ايالت هاي ديگر به ترتيب 254 و 252 راي الكتورال به دست
آوردند و از آن جا كه تعداد راي الكتورال ايالت «اوهايو» 20
راي است، نتيجه انتخابات رياست جمهوري وابسته به نتيجه شمارش
آراء اين ايالت شد.
به اين ترتيب كه هر كدام از دو رقيب كه اين 20 راي را به دست
ميآورد از مرز 270 راي الكتورال مورد نياز ميگذشت.
پايان شمارش آراء ايالت «اوهايو» نشان داد كه جرج دبليو بوش با
اختلاف حدود 136 هزار راي بر رقيب خود «جان كري» برتري دارد.
اما هم زمان اعلام شد كه بين 200 تا 250 هزار راي كساني كه به
طور غيابي راي داده اند در اين شمارش به حساب نيامده و اگر
اكثريت قريب به اتفاق اين آراء به نفع «جان كري» باشد ميتواند
نتيجه را به سود او دگرگون كند. بنابر اظهار مقامات ايالت
«اوهايو» كه جمهوريخواه هستند،
شمارش اين آراء ميتوانست تا 11 روز به درازا كشد. بنابر اين،
اگر حزب دموكرات و «جان كري» تصميم به درخواست شمارش اين آراء
ميگرفتند، ميتوانست بحراني نظير انتخابات سال 2000 به وجود
آيد. خوشبختانه، تفاوت تعداد آراء از يكسو و خردمندي «جان كري»
و نگراني بجايش از تقسيم جامعه امريكا به دو بخش رو در رو قرار
گرفته از سوي ديگر موجب شد كه صبح روز پس از راي گيري ــ
چهارشنبه سوم نوامبر 2004 ــ «جان كري» شكست خود را پذيرفت و
پيروزي جرج دبليو بوش را به او تبريك گفت.
به اين ترتيب، ظاهرا همه چيز به خوبي و خوشي پايان يافته و
آقاي جرج دبليو بوش براي 4 سال ديگر در كاخ سفيد ماندگار شده
است. اما، مشكل اساسي و بزرگ يعني تقسيم جامعه امريكا به دو
بخش رو در رو با اولويت ها و خواست هاي متفاوت و حتي متناقض نه
تنها حل نشده،
بلكه بيش از پيش چهره مينمايد.
آقاي جرج دبليو بوش در شرايطي دومين دوره رياست جمهوري خود را
آغاز خواهد كرد كه با چالش هايي بزرگ رودرروست. نخستين چالش
چاره انديشي براي نظام انتخاباتي رياست جمهوري امريكاست تا از
بروز بحران هايي نظير انتخابات 2000 و 2004 پيشگيري كند. بنيان
گزاران ايالات متحده ظاهرا اين نظام را از آن رو مقرر داشته
بودند كه هر ايالت صرفنظر از بزرگي و كوچكي و تعداد جمعيت اش
بتواند سهم و وزني در انتخابات رئيس جمهوري
داشته باشد. شرايط امروز دنيا و ايالات متحده با زماني كه آن
بينانگزاران تصميم گيري كردند تفاوت هاي بسيار كرده است.
احتمال اين كه يك نامزد رياست جمهوري حتي با 5/3
ميليون راي بيشتر نتواند بر رقيب خود پيروز شود، به هيچ وجه با
معيارهاي امروزين دموكراسي سازگار نيست و ناگزيز بايد در آن
تجديد نظر شود.
چالش بزرگتر يا بزرگترين چالش رو در روي آقاي جرج دبليو بوش در
دومين دور رياست جمهوري اش انديشيدن چاره اي براي تقسيم جامعه
امريكا به دو بخش تقريبا برابر و كاملا رو در روست. از اين
نكته كه بخش نه چندان كوچكي از آراء آقاي جرج دبليو بوش ناشي
از امنيتي كردن محيط سياسي جامعه و
ترساندن
مردم از خطر تروريزم است كه بگذريم،
اولويت ها و خواستهاي اين دو بخش با هم تفاوت هاي اساسي و حتي
متناقض دارند. يك بخش براي خود رسالت جهانمدارانه قايل است و
مصمم است كه خود را به عنوان قدرت برتر و بلامنازع بر سراسر
جهان تثبيت و تحميل كند، در حالي كه بخش ديگر خواستار شغل و
بهداشت و رفاه است. اين دو خواست متضاد را به سختي ميتوان با
هم آشتي داد.
فزون بر قانون طبيعي كه در آغاز اين نوشتار شرح داده شد،
قانون ديگري نيز بر نظام هستي حاكم است: اين قانون اينست كه
بزرگترين و سهمگين ترين قدرتها وقتي به دو بخش برابر تقسيم شد
و رو در رو قرار گرفت برآيندش صفر ميشود.
چالش بزرگ آقاي جرج دبليو بوش، كه با توجه به مجموع
شرايط جهاني
گفتنش بسيار آسانتر از انجامش است، اين است كه اين دو بخش رو
در رو را به هم پيوند زند و از آن قدرتي بسازد كه قدرتهاي ديگر
در برابرش سر فرود آورند. آيا در انجام اين وظيفه دشوار ــ اگر
نه ناشدني ــ توفيق خواهد يافت؟!
پاسخ اين پرسش را عملكرد آينده آقاي جرج دبليو بوش خواهد داد،
اما تا آن زمان «ايالات متحده» نامي بي مسما و «ايالات منقسمه»
با واقعيت هاي وجودي اش سازگارتر است.