Editorials/ مقاله ها

 

 

"سرمايه" اي كه بوش "هزينه" ميكند!

نيم نگاه...

شهباز نخعي 

 

آقاي جرج دبليو بوش هفته گذشته در يكي از نخستين سخناني كه پس از  انتخاب مجددش به عنوان چهل و سومين رئيس جمهوري ايالات متحده آمريكا ايراد كرد، (نقل به مضمون) گفت كه با راي 59 ميليون شهروند آمريكايي او "سرمايه" اي را به دست آورده و اينك "قصد" دارد آن سرمايه را "هزينه" كند.

آقاي جرج دبليو بوش هر عيب ديگري داشته باشد ــ كه دارد ــ اين عيب را نيز دارد كه وقتي "قصد" انجام كاري ميكند ديگر به "انديشيدن" كه لازمه اش شك و ترديد است، بهايي نميدهد و مثل بولدوزري كه دو روز پيش در حمله به شهر فلوجه با دو سرنشين در رودخانه فرات افتاد و موجب غرق سرنشينان شد به پيش ميرود.

در همان لحظاتي كه آقاي جرج دبليو بوش درباره "هزينه كردن سرمايه به دست آ‌ورده" سخن ميگفت، ارتش آمريكا در شهر فلوجه عراق براي حمله اي گسترده به شهر آماده شده بود كه تدارك آن به زمان نياز داشت. اين تداركات وسيع نشانگر آن است كه "قصد هزينه كردن سرمايه" به هرحال از قبل وجود داشته و به دست آوردن يا نياوردن "سرمايه" تغييري در "قصد هزينه كردن" به وجود نمي آورده است.

اين شتابگري در انجام قصد هم يكي ديگر از عيب هاي آقاي جرج دبليو بوش است و چيز تازه اي هم نيست. در بعدازظهر روز 11 سپتامبر 2004، در حالي كه هنوز بيش از ده يازده ساعت از فاجعه دلخراش حمله به برجهاي دوگانه مركز تجارت جهاني نگذشته بود، با همين شتابگري از "سرمايه"‌اي كه نه وجود و نه چند و چونش معلوم بود "هزينه" كرد و سخن از "جنگ صليبي" به ميان آورد!

در آن زمان، آقاي جرج دبليوبوش حتي از همين حداقل "سرمايه" و مشروعيتي كه نتيجه انتخابات دوم نوامبر 2004 به او بخشيده نيز بهره مند نبود. انتخابش در 9 ماه پيش از آن، در شرايطي كاملا جنجالي و سئوال برانگيز رخ داده و پس از كشمكش هاي فراوان در حالي كه 30000 راي كمتر از رقيب دموكرات خود "ال گور" داشت با مساعدتهاي نه چندان درستكارانه برادر خود "جب بوش" فرماندار ايالت فلوريدا، و سرانجام راي برتري دهنده رئيس جمهوريخواه دادگاه عالي آمريكا، به كاخ سفيد راه يافته بود!

گزارش متجاوز از هزار صفحه اي كميسيون بررسي فاجعه 11 سپتامبر 2001 كاملا اين موضوع را روشن كرد كه آقاي جرج‌ دبليو بوش در شرايطي از "هزينه كردن سرمايه" نداشته اش براي اعلام "جنگ صليبي" ترديد نكرد،‌ كه از حداقل مشروعيت لازم براي اين كار نيز بهره نداشت.

در واقع، "سرمايه" ادعايي آقاي جرج دبليو بوش تنها در نتيجه ي ايجاد جو امنيتي و ترس به دست او رسيده و همين از پاك و مشروع بودن اين "سرمايه" ميكاهد. پرسش اساسي اين است كه آيا آقاي بوش بدون ايجاد و دامن زدن به اين جو و گسترش فضاي وحشت از تروريزم هم ميتوانست اين "سرمايه" را به دست آورد تا چنين بي پروا و گشاده دستانه آن را هزينه كند؟!

نكته بسيار مهم ديگري نيز وجود دارد كه بدون توجه به آن نميتوان به كنه ماهيت «سرمايه» اي كه آقاي بوش به دست آورده و چگونگي «هزينه كردن» آن پي برد. اين نكته نظام سياسي دو حزبي امريكا و مجموعه اي است كه سرنخ اين دو حزب را در دست دارد. اين مجموعه كه سرمايه واقعي و واقعيت سرمايه است، بلندپروازي سلطه بي چون و چرا بر سراسر جهان را دارد و در كارت ويزيتش خود را «نظم نوين جهاني» معرفي ميكند.

اين «نظم» آشفته ساز و آشوب برانگيز در واقع در حكم قلب و مغز و بدني است كه حزب هاي دو گانه جمهوريخواه و دموكرات دست و بازوهاي اجرايي اش هستند. از اين دو دست و بازوي اجرايي، اولي هرز و بزن بهادر است و بي پروا و ملاحظه عاقبت كار، بالا ميرود و فرود ميآيد و به ضرب و شتم ميپردازد و ديگري فلج و بي عمل است و آنقدر ترديد و دست دست ميكند تا فضا و زمينه براي توجيه عملكرد دست ديگر فراهم شود.

تمام هنرمندي فريبكارانه آن قلب و مغز و بدن هم در اين است كه با قيافه حق به جانب و ظاهرالصلاح بگويد: مگر نميبينيد كه من دو دست بيشتر ندارم! دست سومي در كار نيست و نميتواند باشد. انتخاب خود را بكنيد. يا آن يا اين. يا دست هرز و بزن بهادر يا دست فلج و بي حركت و عمل! اگر از آشوب و ناامني دچار وحشت و ترس شده ايد، اولي را «انتخاب» كنيد و اگر خوش خوشانتان ميشود و عدالت گرا و آرمانخواه هستيد، دست دوم را. نتيجه به هر حال يكي است. دستها به تناوب به كار گرفته ميشوند. آش كشك خاله است و نام اين آش درهم جوش هم دمكراسي است.

اگر هم كس يا كساني پيدا شوند كه صدايشان بلند شود كه آنچه كه معيوب و زيانبار و آسيب رسان به كل بشريت است تماميت اين مجموعه قلب و مغز و بدن و بازوهاي اجرايي آنست، صدايش در هياهوي عظيم رسانه هايي، كه دانش و تخصص و منابع سرشار مالي شان صرف تبليغ براي كرامات اين يا آن دست ميشود، گم ميگردد و به گوشي نميرسد و بي پژواك ميماند.

چنان كه در اين كالبدشكافي ناقص و مختصر ديده ميشود، مباني تئوريك اين نظام شباهتي شگفت انگيز با «نظام ولايت فقيه» دارد و در واقع اين دومي از روي اولي گرته برداري شده است. هر دو داعيه جهانگيري دارند. هر دو چوپانهايي هستند كه براي خود رسالت نگاهباني از گله هاي گوسفند را قايلند. هر دو مدعي دموكراسي هستند: يكي دموكراسي به ضرب دگنگ و به بهاي لت و پار كردن مردم بيگناهي كه حتي آنها را همسنگ گوسفند نيز به حساب نميآورد و ديگري با دموكراسي ديني در نظامي كه زيربناي فكري آن اين است كه «ولي فقيه در حكم قيم صغار است»!

سعدي ميگويد:«ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند».

براي همين است كه برغم ضرورت هاي آشكار و اجتناب ناپذير، اين دو نميتوانند دست از ستيزي كه بهاي آن را مردم بيگناه ميپردازند بردارند و «قصد» را با «انديشه» براي ريشه يابي مشكلي كه دنيا را با آن درگير كرده اند بياميزند. جان كلام نظريه «برخورد تمدنها»ي آقاي ساموئل هانتينگتون در همين آشتي ناپذيري است و «گفتگوي تمدنها»ي آقاي خاتمي نيز به اين دليل به بار ننشست كه ذات و ماهيت اين دو به اصطلاح «تمدن» بيشتر بر پايه «برخورد» است تا «گفتگو»!

به هر حال، با «سرمايه» اي كه آقاي جرج دبليو بوش با انتخاب دوباره اش به دست آورده و جدي بودنش را در «قصد هزينه كردن» آن در همين يك هفته نشان داده، بايد منتظر دگرگوني هايي تعيين كننده و تنش آميز در منطقه خاورميانه بود كه شوربختانه ميهن ما هم در مركز اين تنش ها قرار دارد. طلايه همين فضاي سنگين و تنش آميز است كه به قول نيماي بزرگ «آب در خوابگه مورچگان» حكومت آخوندي ريخته است!

 

 

 

 

 

 

 

 


 

Home | News | Politic | EditorialsCommunity | One Minute | Links | Photo gallery | Classifieds | Contact

© 1995 - 2004 Interlink Network Solution. All rights reserved.