Editorials/ مقاله ها

 

 

اسلام و خشونت

 

 

نوشته: الفريده يلينک، برنده جايزه نوبل ادبي امسال

برگردان: حسين نوش آذر

 

از حد تواناييم بيرون است که درباره اين موضوع قلم بزنم. بهتر است در اين باره چيزي ننويسم. وقتي براي مثال به مراسم تدفين و البته مکتوب شهداي عمليات انتحاري (زنان نه!) ــ همان ها که با مرگ خودخواسته خود ديگران را با خود به کام مرگ درمي افکنند مي انديشم به اين نتيجه مي رسم که از درک کل موضوع ناتوانم. جنايتکاران مسلمان دلايل خوبي براي دراندن زنجيرهاي اسارت شان ارايه مي دهند. با اين حال آن ها با خشونت ميل به خشونت را در جاهاي ديگر نيز بيدار کرده اند. در اين ميان ميل به خشونت هر روز افزايش مي يابد. مي شود نگاه کرد و ديد. مي شود در خود نگريست و ديد.

در خود که نگاه مي کنم، مي بينم ميل به مطلق گرايي در من بيدار شده است. براي همين شايد بهتر باشد که دم فروبندم. در چنين جولانگاهي آدمي در پي چيزهايي ست که بتواند آن ها را قرباني خشم خود کند. اين خطر هست که من هم از اسلام به آساني تنفر پيدا کنم. به اين نکته آگاهم و اين آگاهي مرا مي ترساند. آرزو دارم از آن حد از التزام اجتماعي برخوردار باشم که بتوانم به سهم خود فضايي را در جامعه به وجود بياورم که در آن فضا و در آن اجتماع زنان مسلمان (که به خوبي مي شود آن ها را از مردان بازشناخت) و مردان مسلماني که در شرايط حاضر نمي توانند در غرب آزادانه فرايض ديني خود را ادا کنند، از حق آزادي مذهب برخوردار شوند. اميدوارم در لحظات حساس آن شجاعت لازم را به دست آورم. مي دانيد: من متاسفانه بسيار ترسو هستم. اما آنها که آن سوي خط هستند، براي تحقق اين آرزو چقدر از خود مايه مي گذارند؟ آن سو چه کساني انتظارم را مي کشند؟ متشرعين ريشو، زنان سرسپرده محجبه که با صدايي آرام و با متانت بر صلح دوستي آيين اسلام تاکيد مي ورزند. مي گويند مسلمانان هم بسيار قرباني داده اند. مي پرسم کدام يک از آن قربانيان خود را از خشم براندازنده بنيادگرايان رهانيده ــ همان خشم و نفرتي که متوجه اشخاصي است مانند سلمان رشدي و تسليمه نسرين (مترجم آثارش را همين چندي پيش به قتل رساندند) و ديگر روشنفکران مسلماني که به جرم ارتداد آنها را واداشتند که همسران شان را طلاق دهند. نمي دانم. تلاش مي کنم بر خود مسلط باشم. نمي خواهم مانند اوريانا فالاچي بر محور نفرت قلم بزنم. من بر ضد خشونتم. خشونت در هر جا قرباني مي گيرد. اما چه کسي مي تواند مانع بشود از آن که من همان گونه که عمري بر ضد فاشيسم بودم اکنون بر ضد فاشيسم اسلامي فعاليت کنم؟ چرا نبايد من اين حق را به خود بدهم که با رويکرد به خشونت از ارزش هايي که به نظرم ارزش است دفاع کنم؟ آزادي بيان، برابري زنان با مردان، جدايي دين از دولت مگر کم ارزش هايي است؟ آنها که به نام تقدس مذهب، قانون را زير پا گذاشتند، حقوق فرد را ناديده گرفتند و در نقش يک قاضي به خود حق دادند که جان انسان هاي بيگناه را در نيويورک بگيرند، بدون آن که گزينشي باشد، بدون هيچگونه منطقي، در نظر من انسان را، آن هزاران انسان بيگناه را در حد حيوان فروکاستند و اينها همه نه به خاطر فلسطين اتفاق افتاد و نه به خاطر احقاق حقوق از دست رفته جهان سومي ها. اينها به نام مذهب و به نام تقدس مذهبي اتفاق مي افتد. تقدسي که هيچ کس نمي تواند حد آن را تعيين کند، جز او که خود را زير عنوان شهادت نابود مي کند. پاک ترين و مقدس ترين انسان، اوست که نابود مي شود. اگر در وصيت نامه محمد عطا اندکي تامل کنيم، به ابعاد جنون پاکي و تقدس مآبي پي خواهيم برد. تا امروز نشنيدم که يک روحاني مسلمان ــ يک متشرع يا يک مرجع تقليد در جهان اسلام کلامي به سرزنش خشونت گرايي گفته باشد. فريادي نشنيدم. حداکثر نجوايي بود. من از اينها متنفرم و از کساني که گمان مي کنند در رويکرد به خشونت محق هستند. خشونت به خود و بيش از آن به ديگري که او را از روي يک خودشيفتگي بي حد برمي گزينند، آن بيگناهي که مي بايست تقاص گناه گناهکاراني را پس دهد که جنايتکاران مسلمان تخيل کرده اند. و همواره و همواره و همواره خشونت بر ضد زنان که هرگز دست شان به خون آلوده نبوده است. آنها قرباني مي شوند تنها به اين دليل که حضور دارند. از اين جهت بايد آن ها را در پستوها پنهان کرد. جسم آنها اما پنهان يا آشکار همواره به کار تجاوز مي آيد. از جسم آنها اما پنهان يا آشکار همواره مي شود کام گرفت. من به جنايتکاران مسلمان دسترسي ندارم. اما به نيابت از سياهکاري هاي آنها از ديگران انتقام نمي کشم. نکته در اينجاست. من هرگز به انتقام از آنها يک برادر يا خواهر ناشناس يا يک حيوان را به قربانگاه نخواهم برد. رسم قرباني و قربانگاه در زمانه ام ورافتاده است. من آمريکا را مسئوول اين جنايات مي دانم. آنها هستند که مسئولند. نمايندگان من: کل آمريکا، به نيابت از من، در غرب. اميد دارم. اما يقين ندارم.


به نقل از روزنامه تاس taz، چاپ آلمان، برلين. 2001 م.

 

 

 

 

 

 

 


 

Home | News | Politic | EditorialsCommunity | One Minute | Links | Photo gallery | Classifieds | Contact

© 1995 - 2004 Interlink Network Solution. All rights reserved.