Editorials/ مقاله ها

 

 

لحظه اهداي جايزه به دستان مهربان او...

 ليلي پورزند

lilypourzand@gmail.com

lpourzand@yahoo.ca

مراجع بين المللي حقوق بشر، از سر لطف نيست كه زن ايراني را لايق دريافت اين نشان افتخار ميدانند، بلكه آنان با اشراف كامل بر وضعيت اسفبار حقوق بشر و بخصوص حقوق زن در ايران است كه او را سزاوار چنان تقدير و حمايتي انگاشته اند

  

بار ديگر زن ايراني، افتخار آفريد. زني از تبار ايران، عاشق ايران و مفتخر به اصالتش، جايزه حقوق بشر را از آن خود و همه زنان مبارز ايراني كرد.

او «مهرانگيز كار» است. او مادرم، دوستم، راهنمايم ... و الگويم است. او «مهرانگيز كار» وكيل مبارز در راه احياي حقوق تضييع شده زنان ايران است. او «مهرانگيز كار» نويسنده و محقق در زمينه حقوق زنان و حقوق بشر است، او «مهرانگيز كار» يكي از سخنرانان كنفرانس برلن در سال 2000 است.

او «مهرانگيز كار» است. همان بانويي كه در وطن خود، چه آزاد و چه در بند، خستگي ناپذير، مبارزه كرد. همان بانويي كه دور از وطن نيز از پاي ننشست.

او زني است نمونه. او مادري است بي نظير. دوستي است بي همتا و استادي است توانا.

در مراسم پنجشنبه گذشته، 28 اكتبر 2004 كه در سالن اجتماعات هتل چلسي واقع در شهر نيويورك اجرا ميشد، بار ديگر نام زن ايراني و شرح مبارزات او، چشمان حضار در جلسه را اشك آلود كرد. داستان زندگي او و قصه مبارزات و مقاومتش، همه مدعوين را غرق در احساسات كرده بود.

اين افتخار، چنان عظمتي داشت كه درك آن در لحظه، بسي دشوار بود. احساساتي متفاوت وجودم را در برميگرفت. گاه شادي، گاه غم، گاه حسرت و... هر از گاهي اشك شوق ميريختم و گاه گاهي هم اشك درد. شكوه جلسه و اهميت حضور در چنان مراسمي، افتخاري بود بزرگ براي ايراني بودنم و زن بودنم. فرزند اين بانوي افتخارآفرين بودن، روح و جانم را به بالندگي و سربلندي مزين كرده بود.

گاه از خود متعجب بودم كه چگونه است كه چنان كه بايد و شايد، مشعوف و شاد نيستم؟ چرا غم و اندوه، احساسي است غالب در ميان همه احوالات ديگر؟ چرا از عمق جان نميخندم ولي از كنه وجود ميگريم؟ اين چه احساس غريبي است كه غم را در چنين شب بزرگي، بر وجودم مستولي كرده است؟

پاسخ به اين پرسش در عين سادگي، پيچيدگي هاي فراوان داشت. پاسخ به اين پرسش، تعريف ارزش ها و ضد ارزشهاي جامعه ايراني است. پاسخ به اين پرسش، عمق رنج زن ايراني است. پاسخ به اين پرسش، يادآوري همه ضعف هاي قانوني ما است كه ظلم به زن ايراني را قانونمند كرده است.

پاسخ به اين پرسش، زندگي پرفراز و نشيب مادرم «مهرانگيز كار» است. پاسخ به اين پرسش، يادآوري همه جان نثاري هايي است كه او در راه آرمانش كرده است و....

مراجع بين المللي حقوق بشر، از سر لطف نيست كه زن ايراني را لايق دريافت اين نشان افتخار ميدانند، بلكه آنان با اشراف كامل بر وضعيت اسفبار حقوق بشر و بخصوص حقوق زن در ايران است كه او را سزاوار چنان تقدير و حمايتي انگاشته اند.

جايزه حقوق بشر به بانوي مبارز ايراني، اهدا ميشود، چرا كه اوست كه براي احياي حقوق تضييع شده زنان ديار خود تا پاي جان جنگيده است. اوست كه زن ايراني را نه سزاوار مطبخ و پستو بلكه لايق صعود به بالاترين مدارج و جايگاه هاي فردي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي ميداند.

اوست كه زن ايراني را نه تنها موجودي منفعل و بي اراده نمي انگارد، بلكه حضور فعالانه او را در جامعه ميطلبد.

لحظه اهداي جايزه به دستان مهربان او، دلم به جاي همه زنان هم وطنم ميتپيد. آرزو ميكردم جاي تك تك آنها بودم يا تك تك آنها، جاي من بودند. لحظه اي كه شهره آغداشلو، زن هنرمند ايراني كه مايه افتخار ملتي است، نشان افتخار حقوق بشر را به مهرانگيز كار، زن مبارز حقوقدان ايراني، پيشكش كرد، لحظه امتزاج توانايي زن ايراني بود. احساس شور و شعف در هوا موج ميزد.

من ايستاده در ميان انبوه جمعيت، اشك ريزان، «مهرانگيز كار» را نه به عنوان مادرم، بلكه به عنوان سمبل مبارزه و مقاومت، تشويق ميكردم. در همان دقايق در خيال خود، خاك پاك ايران را ميبوسيدم. با تمام ذرات وجود، ديارم را ميطلبيدم. زنان ايراني را در خيال ميديدم كه رها از قيدها و بندها، آزادانه زندگي ميكنند.

خود را به جاي ميليون ها زن ايراني مي انگاشتم و به نيابت از همه آنها در دل آرزوها ميپروراندم. زن ايراني را ميديدم كه رها از تابوهاي فرهنگي و سنتي، قيود زندگي مردسالارانه را درهم شكسته است. او را ميديدم كه خود را آزاد مي انگارد. انتخاب ميكند. پيش ميرود و از وجود خود لذت ميبرد.

زن ايراني را ميديدم كه رها از تبعيضات اجتماعي، مقامات عالي و مدارج متعالي را از آن خود كرده، قله ها را درنورديده و نه در سايه نظام اجتماعي مردسالار بلكه با تكيه بر توان و استعداد خود، نامحدود مي انديشد، ميطلبد و ميرود.

زن ايراني را ميديدم كه رها از ظلم قوانين مردانه حاكم، حقوق فردي خود را ميشناسد و نه به عنوان انساني نيمه، بلكه به عنوان يك انسان، حيات خود را پاس ميدارد.

زن ايراني را ميديدم كه معيار سنجش ارزش هاي وجوديش، ديگر در گروي همسر خوب يا مادر نمونه بودنش نيست. او را ميديدم كه مرزها را درنورديده و در اوج قله انسانيت، به آدميت خود ميبالد. او نه كم دارد نه كم ميخواهد.

«مهرانگيز كار» را ميديدم، كه سمبل زن ايراني مبارز است. او را ميديدم كه گرچه خسته است ولي از پاي ننشسته. نگاهش، اميدوار بود. اميدوار به آينده. اميدوار به زن ايراني، اميدوار به احياي حقوق زن ايراني...

در آنجا بود كه بيش از پيش، مسئوليتي بر دوشم سنگيني كرد. مسئوليت ادامه اين راه. مسئوليت از پاي ننشستن. مسئوليت رفتن و پيش رفتن. مسئوليت حق طلبي، مسئوليت شناساندن استحقاق زن ايراني به خود او و به ديگران.

باشد كه شعف ناشي از چنين دستاوردي، زنان ايراني را در هر كجاي دنيا، بيش از پيش، مصمم به مطالبه حقوق از دست رفته شان كند. اي كاش، دست در دست هم، يك صدا حق طلبي و آزادي خواهي را فرياد كنيم، چرا كه فردا، از آن ماست.

با تبريك مجدد خدمت مادر خوب، دوست بي نظير و الگوي بي همتايم، مهرانگيز كار، همه زنان ايراني را كه در راه احياي حقوق خود، گام نهاده اند، همه فعالان و مبارزان حقوق بشر در ايران را سهيم در اين سربلندي ميدانم و به تك تك اين عزيزان، شادباش عرض ميكنم.

  

 

 

 

 

 

 


 

Home | News | Politic | EditorialsCommunity | One Minute | Links | Photo gallery | Classifieds | Contact

© 1995 - 2004 Interlink Network Solution. All rights reserved.