
دنا رباطي
drobati@yahoo.com
حزب «شوراي نگهبان»
بعد از اين همه سال نهاد شوراي نگهبان در جمهوري اسلامي، نشان
داده كه مهمترين و قدرتمندترين نهاد در اين جمهوري است.
اين نهاد بعد از تصويب قرار بود نظارت بر امور جمهوري اسلامي
را در پيوند با مصالح شرعي به عهده داشته باشد؛ يعني تعداد
انگشت شماري از «علما» مثل بخش «كنترل كيفيت» در كارخانه ها و
يا دستگاه هاي الكترونيكي تجسس در فرودگاه، دور هم جمع مي شوند
و در نهايت تصميم مي گيرند كه چه كسي و يا چه چيزي مي تواند
عبور كند.
اما، جدا از اينكه بخواهيم قضاوتي بر اسلامي و يا غير اسلامي
بودن و يا غير دمكراتيك و دمكراتيك بودن آن داشته باشيم،
بيائيم مسئله را از زاويه هزينه اقتصادي و خرج گراني كه بر دوش
تك تك ايرانيان گذاشته و مي گذارد، نگاه كنيم.
احزاب در جمهوري اسلامي
كلمه حزب نخستين بار و به شكل و شيوه اسلامي آن در پروسه
انقلاب با شعار «حزب فقط حزب الله
/ رهبر فقط روح الله» مطرح شد.
اينجا مقصودم كلمه «حزب» در روند انقلاب و بعد از استقرار
جمهوري اسلامي است و نه جمعيت ها و گروه ها و هيئت ها و
سازمانهاي اسلامي پيش و بعد از انقلاب.
«حزب الله» در ابتدا يك عبارت رمانتيك مذهبي تمام خواه بود كه
هويت و پيوندهاي وجودي اش را در
/ با كاريزماي رهبري جستجو و
برقرار مي كرد.
به باور من حزب الله در ابتدا با قبضه كردن كلمه «فقط» و در
پيوند قرار دادن آن با الله و روح الله، چهارچوبي ساخت كه هر
معترض و ديگرانديشي را گفته و ناگفته مقابل الله و روح الله
قرار مي داد، حالا اين دگرانديش مي خواهد هر كه باشد، حتي آقاي
بازرگان.
و اما بعد از استقرار جمهوري اسلامي آيت الله بهشتي آمد و «حزب
جمهوري اسلامي» را تشكيل داد و عملاً حزب الله هم با حفظ شعار
معروفش جذب اين حزب شد.
حالا اين حزب و قدرتش در آن زمان چه بوده، كم و بيش همه مي
دانيم، اما اين همه گفتم تا به اين برسم كه اگر به پروسه به
وجود آمدن احزاب اسلامي در بعد از انقلاب نگاه كنيم در مي
يابيم كه از حزب الله... تا مثلاً آبادگران چه تغييرات فاحشي
به لحاظ عملكرد «سياسي و مذهبي» در اين احزاب به وجود آمده
است. حتي اگر دامنه بحث را خلاصه به نام اين احزاب كنيم مي
بينيم كه از حزب الله تا آبادگران مشخصه هاي ايدئولوژيك كم
بارتر و مشخصه هاي اقتصادي بيشتر شده اند. ناگفته نماند كه نام
حزب اصلاح طلب «مشاركت » در اين اندك مورد نظر نيست.
و اما حزب الله بعد از مرگ آيت الله خميني نيمه ي زميني شعارش
را از دست داد و با اسم هاي گوناگون و براي ساختن نيمه زميني
از دست رفته اش جذب شرايط تازه اين احزاب شد و تعداد زيادي هم
از برجستگان آنها از تمام شرايط به وجود آمده مأيوس و سرخورده
شدند و بعضاً تن به مهاجرت و زندگي در غربت دادند.
«شوراي نگهبان» يا حزب «شوراي نگهبان»
شوراي نگهبان از بدو به وجود آمدنش و به واسطه حركتش به سوي
انباشت هر چه بيشتر قدرت، ديگر آن نهاد چند نفره كه قرار بود
بر تصميم گيري هاي كلان و نيمه كلان نظارت داشته باشد، نيست.
آن شوراي چند نفره «علما»ئي كه قرار بود چشم و گوش بر مال دنيا
بسته باشند نيست و از همان ابتدا هم نبود. اين شورا عصاره
استبداد پدرسالاري ست و از همين رو هم حركتش دائم به سوي
انباشت هر چه بيشتر است.
شوراي نگهبان در طي اين ربع قرن تبديل به حزب هزار شاخه اي شده
كه در دورترين ده كوره هاي ايران هم نمايندگي دارد.
و اما فرق حزب «شوراي نگهبان» با بقيه احزاب در اين است كه حزب
«شوراي نگهبان» قدرت مادام العمر دارد و بودجه آن را حكومت از
بودجه سالانه كشور مي پردازد، در حاليكه احزاب در يك جامعه
مدني در هيچ جاي دنيا اينگونه نيستند.
راستي
شما
چه
فكر مي كنيد اين قدرت بي حد و حصر از كجا
و چگونه به دست آمد؟