Editorials/ مقاله ها

 

 

از هر دري سخني

 

عنوان يك گفتار تلويزيوني ست كه پرويز صياد هر از چندي در برنامه اي كه از شبكه پارس پخش ميشود اجرا ميكند.

 

پرويز صياد

 

يكشنبه هفتم نوامبر ــ يك راي دموكرات براي آقاي بوش!

دكتر عباس ميلاني نويسنده و پژوهشگر سرشناس و نويسنده كتاب كم نظير "معماي هويدا" طي يك سخنراني كه در جمع دمكراتهاي شمال كاليفرنيا ــ در ماه آگوست ــ به عمل آورده بود اظهار داشت كه: من نخستين بار است كه در جانبداري از يك كانديداي رياست جمهوري در آمريكا سخن ميگويم يا مقاله اي مينويسم. اما در انتخابات امسال سكوت به چند دليل مهم جايز نيست.

دكتر ميلاني آنگاه مهمترين دليلش را از زبان و بيان "گارتن اش" نويسنده و روشنفكر و استاد دانشگاه آكسفورد ارائه ميدهد كه گفته بود "اين انتخابات ــ يعني انتخابات اخير در آمريكا ــ‌ انتخاباتي جهانيست اما فقط آمريكايي ها در آن حق راي دارند . . .ــ‌ و ديگر آن كه ــ سرنوشت جهان در دهه آينده، چند و چون رابطه ي غرب با جهان اسلام، و بالاخره رابطه آمريكا با اروپا و با چين و روسيه همه در گروي همين انتخابات است." هشدار درستي بود. و درست به دليل چنين حساسيت و اهميتي هم بود كه راي دهندگان آمريكايي در انتخابات اخير از نظر تعداد شركت كننده به يك حد نصاب تاريخي دست يافتند، به رقمي نزديك به يكصد و پانزده ميليون نفر يعني تقريبا همه ي افراد واجد شرايطي كه قانونا و از نظر سني ميتوانستند در انتخابات شركت كنند.

از اين بابت دست كم بايد به مردم اين كشور امتياز داد كه متوجه اهميت تاريخي اين دوره از انتخابات بودند و به وظيفه شهروندي خود، چه در لباس دموكرات يا هيئت جمهوريخواه به خوبي عمل كردند. اما نتيجه متاسفانه مطابق انتظار پرفسور "گارتن اش" و پرفسور  عباس ميلاني از آب درنيامد. در لزوم شركت فعالانه در اين انتخابات دكتر ميلاني در سخنراني خود به نگراني هاي ديگري هم اشاره داشت، از جمله اينكه: ممكن است طرفداران مسيحي آقاي بوش در ديوار بلند جدايي دين از حكومت رخنه كنند و بدينوسيله اين ستون اصلي دموكراسي در آمريكا به مخاطره بيفتد.

و اينكه: انتخابات اخير نه تنها سرنوشت جامعه ي آمريكا كه سرنوشت منطقه را ميتواند تغيير دهد.

حال اجازه بدهيد اعتراف كنم كه من هم درست با داشتن چنين نگراني هايي در انتخابات شركت كردم. آن هم براي اولين بار در طول عمرم و خيال ميكنم ميليونها شهروند آمريكا هم كه در انتخابات اخير "جرج دبليو بوش" را به كانديداي موردنظر آقايان پرفسور "اش" و پرفسور ميلاني ترجيح دادند، اگر نه در همه موارد، در اغلب نگراني هاي عنوان شده با ايشان همداستان بوده اند، منتها از ديدگاهي كاملا متفاوت علي الخصوص در موضوعاتي نظير "سرنوشت خاورميانه" و يا "مقابله با تروريزم".

من هم درست به همين دو دليل راي خود را به نفع آقاي بوش در صندوق انداختم در حالي كه نه وابسته به حزب جمهوريخواهانم و نه هيچ حزب و دار و دسته ي اي ديگر و باز در حالي كه در رابطه با نمايندگان پارلمان و مواضع ديگر، به كانديداهاي دموكرات راي دادم. چرا كه به عنوان يك ليبرال و جانبدار حقوق فردي خود را به ديدگاههاي اجتماعي آنها نزديكتر ميبينم.

دل نگراني من به عنوان يك ايراني و هم يك مسلمان كه در ربع قرن گذشته ساكن اين خطه از جهان بوده ام مطلقا اين نيست كه جامعه ي مسيحي جانبدار آقاي بوش از مانع بلند و نفوذ ناپذيري كه قانون اساسي آمريكا بين مذهب و حكومت بنا كرده، عبور كند يا نكند كه البته چنين امكاني به يمن همان قانون اساسي مترقي براي جامعه مسيحي كه اكثريت را در اين كشور تشكيل ميدهند وجود ندارد. بگذريم از آنكه اين جامعه مسيحي، جمعيت وابسته به حزب دموكرات و مخالف با "جرج دبليو بوش" كم ندارد. قابل يادآوري است كه در اوج شمع روشن كردن ها و دست به دعا برداشتن هاي پس از فاجعه يازدهم سپتامبر موجي موافق با دعاخواني و "گاد بلس خواني" در مدارس دولتي اين كشور به راه افتاد. نه تنها آقاي بوش و كابينه اش با اين امر موافق بود كه همه نمايندگان پارلمان هم در قبال چنين پيشنهادي به پا ايستادند و دست به سينه سرود   God Bless America سر دادند. وقتي ميگويم همه نمايندگان يعني همه سناتورها و نمايندگان دمكرات هم. ميتوان به راحتي گفت كه موقعيتي مناسب تر از اين براي اكثريت مسيحي اين كشور براي تلقين يا تحميل يك تفكر مذهبي ــ ملي در جامعه آمريكا پيش نخواهد آمد. اما نتيجه چه شد؟ شوراي عالي قضايي آمريكا درآمد گفت: "خانمها، آقايان، لطفا كوتاه بياييد . . . بنشينيد سر جايتان! چنين امري در مدارس اين كشور مطلقا ميسر نيست چرا كه با روح و مفاد قانون اساسي ما مغايرت دارد. بنابر اين، اين بخش از نگراني هاي آقاي دكتر ميلاني و همفكران ايشان به نظر من پايه و اساس محكمي ندارد. بويژه آنكه ميليونها مسلمان و يهودي و پيروان اديان ديگر و همچنين بخش قابل توجهي از شهروندان اين كشور كه تعلقات مذهبي ندارند، اجازه يكه تازي به دين اكثريت را در اين سرزمين نخواهند داد. با اين همه بايد پذيرفت كه گرايشهاي مذهبي و هم پارامتر ارزشهاي اخلاقي و خانوادگي كه رواج ازدواج همجنس با همجنس را برنمي تافت در پيروزي جرج دبليو بوش نقش اساسي بازي كرده اند، اما نه بيشتر از مسئله خاورميانه با همه گرفتاريها و نابساماني هايش و باز نه بيشتر از استواري بوش در مقابله با "تروريزم اسلامي".

بسياري از راي دهندگان آمريكايي بر  اين باورند فجايع به بار آمده توسط بنيادگراهاي اسلامي از جمله واقعه يازدهم سپتامبر حاصل هشت سال كم كاري يا سهل انگاري دولت آقاي كلينتون و رهبران حزب دمكرات در آمريكاست. استدلالشان اين است كه واقعه يازدهم سپتامبر به اين دليل رخ نداد كه دولت بوش و جمهوريخواهان به كاخ سفيد راه يافته بودند. اگر آقاي "ال اگور" هم در انتخابات پيروز ميشد باز اين واقعه رخ ميداد چون مقدمات لازمه براي انجام آن در دوره ي آقاي كلينتون فراهم آمده بود. تفاوت ماجرا و نتايج آن فقط شايد در اين ميبود كه در صورت بر سر كار بودن دمكرات ها، "طالبان" همچنان بر افغانستان تا به امروز مسلط ميماند و آقاي صدام هم بر اريكه قدرت.

و اما در رابطه با "تروريزم" در سخنراني آقاي دكتر ميلاني آمده بود كه: "امروزه اهل خبرت برآنند كه در جنگ با تروريزم عامل تعيين كننده نه نيروي نظامي كه عوامل فرهنگي و اقتصادي اند. به ديگر سخن، گرچه بدون شك ضربه شديد در مقابل تروريست ها ضروري است، اما از ميان برداشتن اين خوره تنها با از ميان برداشتن شرايط نشو و نماي تروريسم يعني فقر و استيصال اقتصادي و استبداد و انسداد سياسي و بالاخره رواج آشفتگي فرهنگي و خرافه فكري است." همه اين مطالب كاملا منطقي و پذيرفتني مينمود و مينمايد اما براي پيشگيري از رواج "تروريزم" يا به قول خودشان "از ميان برداشتن شرايط نشو و نماي" آن، نه زماني كه تروريزم به رشد كافي رسيده در حدي كه رو درروي مدنيت غرب ميايستد و بر مظاهر آن بي مهابا ميتازد. همه اين ها نسخه پيچي هاي مفيدي ميبود براي سالهاي پيش از "واقعه يازدهم سپتامبر" نه پس از آن.

امروز هم اين نسخه پيچي ها البته مفيداند اما براي فرصت دادن بيشتر به "تروريزم" و نشو و نماي بيشتر آن.

و بالاخره در رابطه با "مسئله ايران " كه مسئله حساس مورد‌ نظر ماست، آقاي ميلاني خواهان همصدايي و اتحاد آمريكا با اروپا و هم با روسيه و چين است و ميگويد: "تجربه ده ساله اخير نشان داد كه تك روي در اين زمينه تنها به ضرر آمريكا و مردم ايران است."

اولا شش سال از اين ده سال كه برميگردد به دولت آقاي كلينتون! معلوم نيست چرا آقاي ميلاني و همفكران ايشان فكر ميكنند سياست مورد نظرشان در صورت پيروزي مجدد دمكراتها متفاوت با سياست آقاي كلينتون ميبود. يا با راه يافتن آقاي كري به كاخ سفيد بيشتر احتمال مييافت.

ثانيا ما ايراني ها چرا بايد خواهان چنين اتحاد ناميموني باشيم. آيا اتحاديه اروپا و چين و روسيه خواهان مقابله با حكومت ملاها هستند يا مصالحه با آن؟

و چگونه است كه برخي از ما هنوز منافع مردم ايران را در مصالحه بيشتر و يكپارچه تر با حكومت ملاها مي بينيم؟ اين معادله ايست كه امثال من از آن سر درنميآوريم. پيش از آنكه آقاي بوش دوره اول رياست جمهوري خود را آغاز كند، ما به كرات شاهد تلاشهاي پيگير كمپاني هاي نفتي آمريكايي و فشار آنها به دولت آقاي  كلينتون بوديم كه باب مذاكره و مصالحه را با حكومت جمهوري اسلامي باز كند تا در دستيابي به ذخاير نفتي ايران از رقباي اروپايي خود عقب نمانند. هنوز دوره اول رياست جمهوري آقاي كلينتون تمام نشده بود كه يك كار چاق كن نفتي انگليسي كه ما او را "لارنس عربستان در اورنج كانتي" ناميديم! همين بيخ گوش ما دعوتي به عمل آورده بود از نماينده جمهوري اسلامي در سازمان ملل كه براي مذاكره با صاحبان مشاغل و ارباب تجارت بيايد كاليفرنيا و در ضيافتي كه بانيانش به طور علني دو كمپاني نفتي آمريكايي بودند، شركت كند.

ضيافت البته طبق رسم و رسوم اين روزگار سرپوشي مثلا فرهنگي داشت. در آن روز بخصوص مقابل هتلي كه ضيافت را در دل خود داشت، گروهي از ايرانيان به مخالفت ايستاده بودند كه زنده ياد نادر نادرپور و خود من هم در جمعشان بوديم. از داخل سالن، ماموران انتظامي يكي دو مخالف و معترض ايراني را بيرون انداختند تا خللي در آن نشست مثلا فرهنگي پيش نيايد. اداره ي نشست يا ضيافت مثلا فرهنگي با ايرج گرگين بود و يكي از سخنرانان يا پانليست ها هم اگر اشتباه نكنم پرفسور عباس ميلاني كه كتاب "معماي هويداي" ايشان را من بسيار دوست ميدارم.

منافع و مصالح درازمدت آمريكا را من نميدانم، اما مصالح خاورميانه امروز گمان ميكنم در سركوب قطعي تروريزيم اسلامي فعال در منطقه باشد. مهار جانوراني كه الله و اكبر گويان سر از تن راننده كاميوني در مقابل نگاه دوربين تلويزيوني جدا ميكنند. مصلحت مردم عراق به نظر من و خيلي هاي ديگر در آن است كه حال كه از شر ديكتاتوري كه سرنوشت محتومشان به نظر ميرسيد، رها شده اند لااقل به آرامشي در حد افغانستان برسند و منافع درازمدت ايران هم ــ كه دغدغه اصلي بسياري از ماست ــ خيال ميكنم در گروي عدم سازش دولتهاي غربي با ملاهاي حاكم و جلوگيري از دستيابي اين حكومت به سلاح هاي هسته اي قابل مصرف در كشتار همگاني باشد. با چنين تصوري و با در نظر گرفتن چنين دورنمايي من راي خود را به نفع "جرج دبليو بوش" به صندوق انداختم چون احتمال سازش كردن او را با ملاهاي حاكم كمتر از رقيب انتخاباتي اش ميديدم.

 

 

 

 

 

 

 

 


 

Home | News | Politic | EditorialsCommunity | One Minute | Links | Photo gallery | Classifieds | Contact

© 1995 - 2004 Interlink Network Solution. All rights reserved.