Editorials/ مقاله ها

 

 

زنان ايران درگير يك مبارزه پيگير و ناپيدا

دكتر كاظم وديعي

 

مردها در سياست بيش از زنان احساساتي ميشوند و زنها اين هنر را دارند كه با آن همه جلوه ذاتي حسابگراني غريزي اند. پس به محض آنكه خدشه اي در حساب و كتاب كار و مبارزه و اشتغالات آنها پيش آيد بي ملاحظه و به دور از سازشكاري پس ميكشند ولي هرگز منصرف نميشوند

 

بازوي جامعه زنان و بازوي جامعه جوانان در كار آن‌ چيزي است كه بعدها حركت اجتماعي به آن نام ميدهند

 

در جامعه ايراني امروز زنان و جوانان اهرم بلند و دو بازوي توانا براي هر دگرگوني اند. و هر يك به دليلي:

1ــ زنان نيروي سمج و پيشتاز

چه در طول ايام نطفه بستن انقلاب اسلامي و چه در طي دوره انقلاب و نيز بعد آن زنان ايران به شيوه هايي كه مخصوص جنسيت آنها است به مبارزه عليه تعارضات قانوني و تحميلات سنتي جنس مخالف دست زدند. آنها در دوره ي سازندگي به مدد مواد ششگانه اوليه انقلاب سفيد جوانه آزادي خود را با احقاق حق راي به دست آوردند. اين قضيه ريشه در قانون اساسي گذشته داشت كه برابر اصل هشتم متمم آن ميگفت "اهالي مملكت ايران در مقابل قانون دولتي متساوي الحقوق خواهند بود." و انقلاب سفيد كه شرايط اجتماعي و اقتصادي را مساعد ميديد در حقيقت به آن اصل جامه عمل پوشانيد. پس حضور زنان در امور جامعه محرز شد. در آموزش و پرورش زنان سهم عظيمي به عهده گرفتند و در بهداشت و درمان نيز. در عرصه ي مديريتهاي اقتصادي ستاره هايي درخشيد و مشاركت در عرصه سياسي نادر ولي بسيار چشمگير بود. اما جامعه قبل انقلاب غفلت ها كرد در بركشيدن زنان به عرصه مديريت ها چرا كه جامعه مردان هنوز عادات كهن مردسالاري را كنار ننهاده بودند و به همين جهت زنان به ميدان باز تجدد‌ زنانگي كشانده شدند. از سوي ديگر تفاوت دستمزدها بدون عنان قانوني وجود داشت. پس تبعيض مادي بر افراط قرين به بي بند و باري در مد به بهانه تجدد و نيز اختلافات طبقاتي در مراودات موجب تحقير قشر وسيعي از زنان شد و آنها را به شور انقلابي كشانيد. وقتي از هنرمندي بيگانه در جشن ها الگويي براي زن ايراني ميساختند و در همان حال راديو و تلويزيون و پشت جلد مجلات را در خدمت آنها به بهانه فرهنگ تجدد و در حقيقت فرهنگ فروش بنجل خارجي مينهادند سيماي زنان مدير و مبارز و دانشمند كه نقش مهم در عمران و توسعه داشتند از ديده ها مستور ميماندند. و نيز در همين دوره زناني كه در سطح ده و بخش و شهركها و شهرها به كار واقعي تجدد و تمدن يعني آموزش و ترويج علم مفيد به زندگي ميپرداختند را كسي نميشناخت اما آن يكي كه از دور دستها ميآمد تا در كيش و يا در ساحل بحر خزر دلبري كند مشهور و قدر نهاده ميشد پس خون آميخته به رشك و حسد و تبعيض در رگش به جوش ميآمد. جامعه تشنه تجدد بود و دشمن تبعيضات. زيرا به دليل همين تبعيضات زنان آزاد شده بودند. قشر مرفه زنان تجدد را دنبال ميكردند و قشرهاي ديگر مبارزه با تبعيضات را. از آنجايي كه پيامهاي سياسي و ادبي و هنري چپ موافق تجدد و بسيار مخالف تبعيض بود، افراد قشر بالاي جامعه زنان به چپ زدن گرويدند و در دل راست بماندند ولي ديگر اقشار جامعه زنان چون تعلقات مذهبي و حداقل باور به خدا را داشتند از چپ روگردان و به اسلام كه پيامش در تعالي شأن زن بود روي آوردند. و اين شد كه رژيم گذشته با همه خدمتي كه به زنان رساند بدهكار آنها شد. و اسلام و چپ از اين فرصت استفاده كرده به دلبريهاي سياسي پرداختند.

سهم زنان در انقلاب اسلامي عظيم و خيلي بيش از آن است كه از آن سخن گفته اند. زنان ايران در انقلاب جانانه مشاركت كردند و ابدا سبك سنگين نكردند هدف شعارها را. آنها در بادكنك انقلاب بيشتر از همه دميدند و خانواده ها را يك جا تبديل به موتور حركت بخش تظاهرات نمودند. چرا چنين نيرويي به خرج دادند؟ زيرا زنان اگر به چيزي باور كنند تا آخر بر تحقق آن و به وفا عمل ميكنند و اگر اندك خللي در كار ببينند به سرعت توقف ميكنند. مردها در سياست بيش از زنان احساساتي ميشوند و زنها اين هنر را دارند كه با آن همه جلوه ذاتي حسابگراني غريزي اند. پس به محض آنكه خدشه اي در حساب و كتاب كار و مبارزه و اشتغالات آنها پيش آيد بي ملاحظه و به دور از سازشكاري پس ميكشند ولي هرگز منصرف نميشوند. فراموش نكنيم و به ياد آوريم كه اولين مبارز و مخالف در نظام جمهوري اسلامي بعد انقلاب همين زنان بودند. زيرا قبل از همه دروغهاي رهبران جمهوري اسلامي را كشف و افشا كردند و بهاي آن را نيز در زير اولين ضربات آن نظام سفاك پرداختند. ولي هرگز تا به امروز از مقاومت و ادامه مبارزه منصرف نشده اند.

اين زنان كه در عهد ساسانيان براساس حقوق طبقاتي ميزيستند از اسلام توقع بسيار داشتند و به همين دليل زود از گذشته كندند و اسلامي شدند ولي مقررات اسلام جز آزادي مختصري در كار و حقوق مادي به آنها نداد و در ازاي اين اندك حقوق تكاليفي سخت بر آنها مقرر كرد در پوشش و ازدواج و طلاق و وراثت كه در مقايسه با حقوق مردان تبعيض واقعي را دوباره محسوس آنها كرد. پس زنان به عهد مشروطه دل به قانون اساسي دادند ولي آزادي آنها جز با رفراندوم 6 بهمن 42 قانوني نشد و بعد هم به سبب برداشت نادرست رسانه ها از آزادي زنان و وجود تبعيض در استخدام و در دستمزد، آزادزنان به يأس رواني افتادند و با اولين نداهاي انقلاب اسلامي باز به حركت درآمدند.

اينك سالهاي درازي است كه زنان ايراني مبارزه اي را به جهت تحصيل حقوق حقه خود در راستاي حقوق بشر دنبال ميكنند. اين مبارزه قدم به قدم و روز به روز و حتي ساعت به ساعت است و به هيچ مسلك و مشربي جز برابري قانوني با مردها وابسته نيست. در اين مبارزه، بودن در رژيم و ماندن در سرزمين و اعلام تقاضاها مطرح است نه مبارزه عليه رژيم. زنان ايران در طي تجارب وسيع يك قرن اخير احقاق حق خود را با مبارزه براي براندازي مخلوط نكرده اند. آنها با هوشي عملي دريافته اند كه در همه رژيم هاي سياسي امكان نفي حقوق زنان شدني پس در هر رژيم سياسي طرح مسئله حقوق زن مطرح است.

زنان ايران به استناد حقي پايمال شده از سوي انقلابي كه در به ثمر رساندن آن بسيار وقت و مال و نيرو صرف كردند رژيم اسلامي را طي مبارزات خود در بن بست هاي متعدد نهادند و بر اثر آن حقوقي مادي تحصيل كرده اند. ولي در بسياري از زمينه ها هنوز كه هنوز است توفيقي نيافته اند. حل مسئله حجاب و روسري و پوشش اسلامي و برابريها در عرصه ي ادارات، كارگاهها و نيز در تفننات و گردشگاههاي قانوني استخوان گلوگير نظام پر از بن بست اسلامي شده است. مسلما در يك نظام حكومتي مذهبي زنان خوب دريافته اند كه كار تا برافتادن نظام آسان نيست پس بسياري ريشه ي محروميت هاي خود و تبعيضات موجود را در اصل موجوديت نظام ديده به مبارزه سياسي علاقمند شده اند. بيلان اين مبارزه و ابعاد اين تلاش سياسي دقيقا روشن نيست. زيرا اولا زنان به شيوه مردان به مبارزات سياسي نمينگرند. ثانيا زنان به مسئله و مسائل زنان اولويت ميدهند و به هيچ وجه نميخواهند حل اين مسئله يا مسائل را موكول به پيروزيهاي سياسي كنند. اين دسته از زنان در اكثريت اند آن هم نه اكثريتي مطلق.

*

وقتي رجال و افسران و نظاميان زنداني شدند يا به قتل رسيدند يا مخفي يا زنداني يا فراري شدند اين زنان بودند كه در هيات همسر و مادر و خواهر با تمام نيروي خود براي تسكين آلام، درمان فقر و فاقه بر اثر مصادره اموال و تدارك وسايل زندگي فرزندان و يا جمع آوري اعانه هاي خانوادگي به قصد گرد كردن وجهي درخور آنها كه فرزندانشان را، كسانشان را از مرز عبور ميدادند به پا خاستند.

اين دسته از زنان ماندند و به مبارزه اي روزانه و حياتي پرداختند.

*

وقتي جوانان ما گروه گروه به مدت هشت سال تمام به جبهه جنگ عراق گسيل ميشدند به اميد كليد بهشت و در حقيقت براي دفاع از مرز ايران كه دستخوش تجاوز همسايه اي به رهبري صدام بود، تنها زنان بودند كه در تشويق سربازان و جانبازان و شهدا در بالاترين حد كوشا بودند و در عين حال امر دين را با امر وطن آميختند.

*

وقتي زنان در معرض اجراي احكام جاري شريعت از جمله اختيار چند زني قرار گرفتند، اين زنان بودند كه مبارزه اي وسيع را در داخل و حريم خانواده، در مسجد و حوزه ها، در دادگستري و در محاضر و نيز در رسانه ها به عهده گرفتند و انصاف كه درين مبارزه توفيقات بسيار يافتند. آنها قباحت اين بي عدالتي را به مردان خود و حتي به هووهاي خود ثابت كردند. اگر امروز شيوه چندزني در ايران از نو رنگ باخته از بركت مبارزه آنهاست.

*

وقتي زنان در نظام اسلامي ابواب هنر را بر خود مسدود ميديدند و جرأت دست يازيدن به هر ابزار هنري در عالم موسيقي و نمايش و سينما و تئاتر از آنها سلب شده بود دست به تدابيري زدند و امروز همه اين قلمروهاي هنري مستقيم يا غيرمستقيم بر آنها گشوده يا نيمه گشوده است.

در طول تاريخ ايران هرگز شما شعراي زن، نويسندگان زن، هنرپيشه هاي زن، نقاشان و طراحان و محققان زن و از همه مهمتر روزنامه نگاران زن تا اين اندازه كثير نبوده است. هم اكنون 270 ناشر در مديريت و همت زنان است.

با اين افق نيمه باز رسانه هاي داخل را تا حد زيادي مرهون مبارزات زنان هستيم. و در خارج به همين نهج و نه به همان عشق.

*

در طول تاريخ ايران هرگز حضور زنان در عرصه مسجد و محافل صوفيگري و عرفاني، در حوزه هاي ديني و در انجمن هاي صنفي و در ادارات و در كسب و كار و پيشه هاي متعدد چنين چشم گير نبوده است.

زنان با مسائل ملموس سر و كاري روزانه دارند. پس در هر روز با چند تصميم يا چند انتخاب رويارويند. آنها نبض منظم زندگي اند. آنها ناظم در همريختگي هاي خانواده و محيط كارند. آنها علم تدبير منزل را در خون دارند. رها از تسلط ها، ارزش پول و اثر قيمت ها را هر روز به بحث ميگذارند. زنان نيرويي سازنده و در تحول روزانه اند.

نرمش زنان ظاهريست. آنها در مبارزه با انجماد فكري رايج در احكام نظام اسلامي ظاهري مطيع و ملايم و باطني مبارز و مقاوم دارند. پشت اين نرمجويي زنان در ايران و نيز پشت اين چادر و شلبي و مقنعه و روسري ذهني منعطف و چاره جو و استدلالي وجود دارد.

از مهستي تا فروغ فرخزاد را بررسي كنيد تا روشن و دستگير شود زنان ما چه مبارزان پرتجربه اي هستند.

آنها كه سقوط زن را در ايران به قطار شدن چند و چندين روسپي بر كنار خيابان ها ميسنجند و مسئله زن را در ايران امروز به لباس آنها محدود ميسازند از شناخت زن ايران امروز به دورند. اگر قشري از اقشار در ايران به كار مبارزه مشغول است زنان اند. آنها پيشتاز يك مبارزه دائمي اند كه امواجش مبارزان داخل و خارج را مددكار خواهد بود. آنهايي كه در جلسات سياسي در داخل و خارج از زنان زينت المجالس ميسازند، از شناخت سازماندهي هاي مخفي و علني زنان امروز در ايران بي خبرند. در كار مبارزه زنان به دليل برخورد روزانه با مسائل صريح تر و ساده تر و واقعي تر عمل ميكنند و بر آن قسمت از وجوه زياده مردسالار مردها واقف اند و ما را در آن حالت جز بچه هايي بزرگ نميبينند.

جامعه زنان ما آكنده از قهرمانان گمنام است. مجال را بر آنها تنگ داشته اند. راه را به بهانه هاي مختلف بر پروردگي آنها بسته اند، به حدي كه پديده حسد مردان بر زنان مبارز محسوس همه افتاده است. همه آنهايي كه فرصت مشاهده بر تحول جامعه زنان را نصيب خود كرده اند برين پديده گواهند.

*

هر زمان قدمي به قصد مبارزه براي يك ايران سربلند آزاد برميداريد بدانيد زنان آن گام را پيش از شما پيموده اند. به دست آنها نگاه بايد كرد. بسياري از نكات را قادرند درين راه به ما بيآموزند. آن دموكراسي كه وعده ميدهيم از برابري زن و مرد شروع ميشود. از آن زمان كه زنان در قالب مردان مبارزه كنند يا بنويسند و يا بگويند، دوريم. آنها در بيست و پنج سال اخيردر مبارزه  پيشتازي كرده اند و به حق پيشگام اند. بويژه آن كه زنان مبارز به شمار از مردان مبارز پيش و در نظر و عمل به لمس حقايق نزديك ترند. حماسه هاي بسيار درين باب نگاشته خواهد آمد.

*

2ــ جوانان كنده از نظام و نرسيده به مقصد

جوانان ايران به جنگ عراق مفتخر، از كار خاتمي مأيوس و در ناامني خاطر به سر ميبرند.

جنگ عراق بهانه اتصال به امر دفاع از وطن و گرما گرفتن از احساس ميهني است، پديده خاتمي باعث كنده شدن از نظام و رفتن به نامرادي سياسي است. و اما اين جوانان دچار ناامني خاطر از باب كار و هدف و نرسيدن به مقاصد روزمره خويش اند. يعني كه موضوع شعر بلند نيما يوشيج شده اند آنجا كه ميگويد:«به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را...؟»

در شرايطي كه پدر خانواده براي تامين معاش به چند پيشگي مشغول است، جوانان از برقراري مراوده با پدران خود به دور و مادران سنگ صبور آنها شده اند. اين پديده بر رقت عواطف مادري و خانوادگي افزوده و جمعيت خاطري از باب حمايت درون به آنها نثار كرده است. معهذا به محض خروج ازين حريم عاطفي در مدرسه و كوچه و خيابان و در محل كار احتمالي، در گردشگاه ها و اجتماعات خوره بيكاري و بي مقصودي و بي مقصدي آنها را ميخورد. و به دنبال آن روابطي با همگنان دارند به اميد لذتي در گپي و پاشيدن زهر كلامي به بهانه لطيفه اي كه هميشه نو و تازه ترين است! و بعد به دنبال كيفي گذرا در كيفياتي بس نازل، دق دلي خود را خالي ميكنند. و به محض آن كه با سرزنشي و ملامتي روبرو شدند، ناگهان همچو عقربي برميجهند و تار و پود نظام حاكم را از هم ميگسلند و سياست مآبي و سياسي شدن شروع ميشود. و از آنجا اين برافروختگي سياسي پايه در پريشانحالي پدر و جان نثاري مادر، و بيكاري و لمس بيداد هر قدم دارد خود به خود به نوعي در خود فروروي و علت يابي و ارزيابي چون و چراهاي همقطاران تبديل ميشود.

جوانان به رنج روزمره خواهران و مادران تحقيرشده خود آگاهند و سرزندگي و ناتواني برادران خود را شاهد ميباشند. پس در غياب پدري كه چند پيشگي او را از رمق انداخته است بر آن ميشوند تا دست بالا زده جاي خالي پدر را با امداد خانواده پر كنند. و چون ناتوانند غيرت اصيل آنها به حيرت و توقف و افسردگي جاي ميدهد. در برابر اين ديوار بلند نابساماني ها به سبب نيروي جواني عزم حركتي اجتماعي سياسي ميكنند و در عين حال بيمناك عواقب تلخ آنند چرا كه با همه منعي كه در كارست اخبار محاكمات و مجازات آنها كه جرأت كرده و مخالفت كرده اند همه جا خوانده و ديده ميشود و به گوش ميرسد. اينجاست كه در عين ترس از شحنه و شلاق و تكفير و تنبيه و طرد و زندان، اين جوانان به ستوه آمده تنها به اميد رسانه ها و افشاگريهايي گاه به گاه آنها تن به هر حركت سياسي داده و ميدهند. اميد آنها در حمايت عاطفي خانواده و نيز بر رسانه هاست. همين روزنامه ها كه با فلاكت مالي پيش ميروند و با تعهدات ميهني ادامه ميدهند كه اگر بر آن جرايد صفحه كامپيوتر را بيفزاييم اثر پديده ارتباطي زمان خود را رويت خواهيم كرد.

حمايت عاطفي خانواده از جوانان در عين بيكاري مزمن و ناامني خاطر، ستون اميدي ساخته است كه جامعه ي زنان و جامعه جوانان ايران را به اتحادي نانوشته و مبارك رسانيده است. بذر مخالفت بر نظام در ايران امروز نه در مسجد كاشته ميشود نه در حوزه نه در نماز جمعه و نه در مجلس. اين بذر در كشتزار مساعد خانواده كه واحدي است اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي به بار مينشيند. زنان از بازار باخبرند و جوانان از كوچه و خيابانها و گذرها و گفت و گوها در محافل و مجالس. و هيچ از آنچه در تاكسي و اتوبوس و مترو و باغ ملي و قهوه خانه و مدرسه گفته ميآيد بدون تفسير نميماند. نظام هيچ كاري در برابر اين كشتزار طبيعي مبارزات از دستش برنميآيد. بازوي جامعه زنان و بازوي جامعه جوانان در كار آن‌ چيزي است كه بعدها حركت اجتماعي به آن نام ميدهند.

 

غفلت بزرگ بي سازماني و اميد به ديگران بستن است. اپوزيسيون داخل و خارج در معرض دامي بزرگ از سوي قدرتهاي پرجاذبه بيگانه اند. نيروهاي سالم دست اين خودكامان بي لگام را كه در كار هدم حقوق بشر و نفي سازمانهاي مدافع آنند پس خواهند زد. ولي در قبال تلألو زر ناب و باران سبز دلار عزت نفسي بلند لازم است تا اخلاق سياسي بماند. زنان و جوانان را حرم در پيش و حرامي در پس است. حرم وطن سربلند و حرامي سرسپردگي بر بيگانه طمعكار است.

 

 

 

 

 

 

 


 

Home | News | Politic | EditorialsCommunity | One Minute | Links | Photo gallery | Classifieds | Contact

© 1995 - 2004 Interlink Network Solution. All rights reserved.