Editorials/ مقاله ها

 

 

در شرايط كنوني جهان مواضع فكري اپوزيسيون بسيج آفرين نيست، چه ميشود كرد؟

دكتر كاظم وديعي

 اتحاديه اروپا سخت نگران كل خاورميانه است و لكن جز دفع وقت نميكند. كشورهاي عضو اين اتحاديه هنوز به يك زبان مشترك سياسي حرف نميزنند. در نبود يك قانون اساسي، اين اتحاديه (اروپا) در سياست خارجي چندان هم اتحاد ندارند. نگراني دوم اتحاديه اروپا بابت آمريكاست كه به علل سياست دفع وقت اروپا بي اعتناست زيرا آمريكا به قول پرزيدنت بوش در جنگ است و آن هم در جنگي درازمدت كه هيچ كس پايان آن را حدس نميزند. اروپا به لحاظي تنهاست در همان حال آمريكا به لحاظي ديگر زخمي و منزوي است. اين شرايط ناشي از مسئله عراق نيست بلكه نتيجه ي تضاد دروني اروپا و آمريكاست. جامعه آمريكا جامعه ي "زود و خوب" و جامعه "توفيق هر روزي" و جامعه "سود آني و هر‌ چه بيشتر" است. پس سياستگزاران آمريكا كندي و تعلل را در اين مسير نميپسندند و پاسخ به تقاضاهاي مردم خود را جز در ادامه اعمال قدرت بيشتر براي سرعت بيشتر در كار كسب توفيقات روزانه نميبينند. اروپا نيم قرني است كه از اين شدت و حدت هاي جهانگشايانه به دور است و در جستجوي راهي است ميان حفظ روابط دوستي همه جانبه با آمريكا و كسب اعتماد جهان سومي ها! بخصوص خاورنزديك و ميانه .

 

نفت و آب

دو مورد مسئله ساز يعني نفت و آب در نگاه آمريكاييان و در نگاه اروپاييان كافي است تا موضع هر يك مشخص شود. نگاه آمريكا به خاورميانه نگاهي نفتي و خالص است پس با هر چه مانع نفت فراوان و ارزان شود از جمله تروريسم در ميافتد. نگاه اروپا به خاورميانه نگاهي است نفتي و آبي. يعني كه نفت را ميجويد و بر مشكل عظيم فقر و كم آبي و جمعيت سرزمينهاي وسيع خاور نزديك و ميانه و آسياي مركزي وقوف كامل دارد، پس شعور سياسي ديگري به خرج ميدهد كه متفاوت از آمريكاست. كمي توضيح بدهم بهتر است:

يك سند ــ در 1999 موسسه دولتي آبشناسي روسيه و سازمان ملل متحد و يونسكو به اتكاء تحقيقاتي وسيع، مداركي منتشر كرده اند كه براساس آن تمامي سرزمينهاي واقع بين مراكش تا پاكستان به طور نگران كننده اي دچار كمبود آب اند و اين نگراني در رابطه با رشد و جمعيت در اين سرزمين ها روزافزون است. پس نه تنها صنعت و كشاورزي و توليد سرانه در خطر است، بلكه  خود زندگي بخور و نمير مردمان هم در خطر است. اين وضع خطري فوق خطر بمب اتمي دارد زيرا آن سلاح را ميشود خنثي كرد ولي خشم و تعصب مردم را كه ميدانند معادن سرزمين آنها پربهاست ولي خود در حسرت حداقل ها هستند ميدان به تعصبات و خشونت هاي تازه ميدهد. توجه كنيم به اينكه يك فرد ساكن نيويورك به طور متوسط يك هزار ليتر آب در مصرف سرانه دارد و مصرف سرانه در كل آمريكا برابر ششصد ليتر آب است. اين رقم در مورد پاريسي ها به 500 ليتر و در مورد كل اروپا به سيصد ليتر ميرسد ولي مصرف سرانه مردم آفريقا و خاورميانه فقط 30 ليتر آب در روز است.

اين واقعيت ها سياست سازاند. يعني سياسيون را مجبور ميكند كه آن را در محاسبه گيرند. برافروختگي هاي منتهي به خشونت و تروريسم خاورميانه حتي در اسرائيل ريشه در فقر مردم آن و سطح نازل زندگي و درآمد آنها دارد. اتكاء به اين يا آن دكترين آسماني ريشه در زمين دارد. اينك چه ميشود كرد؟ آيا ميتوان همه را تسليم قدرت رزمي و فني آمريكا كرد؟ و يا گذاشت تا موريانه تعلل اروپا را بخورد؟ راه كار و سلامت عمل نه در اين است و نه در آن، بلكه در تصحيح مدار تصميم گيريهايي است كه استراتژي صلح دورمدتي را تضمين كند. ميان آن جنگ دورمدت و تامين اين صلح پايدار فاصله بسيار است. به ياد آوريد تمامي پنجاه سالي كه اسرائيل و فلسطين را به جنگي بي پايان مشغول داشته و حدس بزنيد باقي سرزمين خاورميانه را. اقتصاد اسرائيل و فلسطين نه تنها شكوفا نيستند بلكه رو به ضعف اند (رجوع كنيد به همه داده هاي لازم در اطلس هاي اقتصادي حاوي بيلان كشورها) هر دو كشور بي كمك ديگران روي پا نميايستند.

 

سكوت اتحاديه عرب و اسرائيل

سكوت اتحاديه كشورهاي مسلمان عرب در سه سال اخير ناشي از اين است كه نمي دانند چگونه رفاه مردم خود را قرباني توقعات فوري و فوتي اين يا آن قدرت دوست كنند. البته كه دوستي كشورهاي عضو اين اتحاديه عرب با آمريكا براي هر دو طرف مغتنم است ولي سران اين كشور، در دامن خود ملتي بي تمكن و رفاه روزمره دارند و قادر نيستند آنها را نديده گرفته و سر تمكين به آستانه قدر قدرت هاي صنعتي نهند. اين است كه سكوت كرده اند. يعني به سكوت كشانيده شده اند. و اين سئوال هنوز در رسانه ها مطرح نشده است كه سكوت اتحاديه عرب به سود كيست؟ مسلماً به سود غرب نيست و اگر سكوت بايد شكسته شود بهاي آن كدام است و چه كسي بايد آن را بپردازد؟ دولت اسرائيل غالبا از ضعف اين اتحاديه در برابر كانون هاي ترور و كشورهاي شرير گله دارد و اين كمي دور از حقيقت نيست ولي به سبب سياست خود اسرائيليان مفهوم اتحاديه عرب نيز نمي باشد.

 

اپوزيسيون هاي ما و مواضع فكري آنها

آيا اپوزيسيون هاي ايراني مواضع فكري خود را با مواضع فكري دول غرب (اروپا ــ آمريكا) و كشورهاي عضو اتحاديه عرب و اسرائيل تطبيق داده اند؟ سپس آيا اين تطبيق مواضع فكري خود را با استراتژي مبارزه و مصالح ملت ايران سنجيده اند؟ گمان نمي رود كه چنين مطالعاتي شده باشد. و لااقل در اسناد منتشر شده رد پاي يك وسعت نظر سياسي كمتر به چشم مي خورد. بسياري راه آسان در پيش گرفته اند و تسليم سياست خارجي و خط فكري كشورهاي ميزبان شده اند و معتقد به اين شده اند كه چاره جز توسل به آنها نيست. و چون اروپا در تعلل است ناگزير بايد دل به مدد آمريكا بست. اين نظر البته طرفداراني دارد ولي در اين كه آيا ما بايد در هر حال شريك خط سياسي آمريكا در باب ايران بشويم نظرات مخالفان داخل كشور شرط است. آنها به رقم و به عدد و امكان در محل از ما برترند و كاري كه روزمره عليه نظام مي كنند متفاوت از ماست. گروهي استدلال مي كنند كه كار بايد به دست اپوزيسيون برون مرزي يكسره شود، اما اين استدلال و اصرار ريشه در فقدان رابطه اي سازمان يافته با مبارزان درون مرزي دارد. مسلماً حل اين مسئله آسان نيست ولي اگر سازمانها تنها موجوداتي ذهني نباشند، شدني است. در شرايط كنوني اين امر اولويت دارد كه از امر سازمان دهي برداشتهاي انتزاعي نكنيم و در چند مسئله اساسي كه قابليت تحرك را بالا مي برد به بسيج فكري بپردازيم؛ از جمله اين مسائل قطعيت در لغو قانون اساسي ولائي است كه نفس مردم را بريده و مملكت را به پوكي و ورشكستگي اقتصادي سوق داده است. دوري گرفتن از هر نوع بحران آفريني در امر رهبري مبارزات است كه اگر جز اين كنيم فاتحه مبارزه را خوانده ايم. و سوم مسئله تظاهر به تقرب بي چون و چراي غرب است، زيرا مبارزان تازه نفس درون مرزي آن را نمي پسندند و همراه ما نخواهند شد.

به اين سخن ما نيز خواهيم آمد.

 

 

 

 

 

 

 


 

Home | News | Politic | EditorialsCommunity | One Minute | Links | Photo gallery | Classifieds | Contact

© 1995 - 2004 Interlink Network Solution. All rights reserved.