Cinema /سينما

 

نقد تئاتر

 صحنه    تئاتر    نمايش...

 

حسين افصحي ـ تورنتو

h.afsahi@gmx.net

tds_afsahi@yahoo.com

 "صلح"؛ روياي ديرينه انسان

"نمايش سوئدي و شعرهاي فارسي"

نمايش صلح (واريته صلح) درباره كساني است كه شيفته  برقراري صلح هستند. نشان دهنده تمايل ستايش آميز انسانهايي است كه براي رسيدن به صلح جهاني مبارزه ميكنند.

نمايش "صلح" يا "واريته صلح" را "استينا اسكارسون" نوشته و كارگرداني كرده است كه از نيمه اول سپتامبر تا نيمه دوم نوامبر در استكهلم و سپس در شهرهاي ديگر سوئد اجرا خواهد شد. از نكات جالب اين نمايش كه به زبان سوئدي ميباشد اجراي ترانه ها و شعرهايي ست که به زبان فارسي براي اين نمايش نوشته شده و به زبان فارسي اجرا ميشوند.

"واريته صلح"

نويسنده و كارگردان: استينا اسكارسون

طراح صحنه: لارش يانسون

طراح لباس: لنا ليندگرن

نورپرداز: لنا هاستروم

ماسك: سوزان اوبري

موزيك: اولوف اسكارسون

اشعار: مينا اسدي

بازيگران: لين پريستام، هدا هيسكانن، ويكتوريا دالبوري، لنا استروم دال، ماتياس سالمناهو، كامارون سيلورك، يان اونستام، اريك اوبري

 

نمايش: ما در سرزميني در اروپاي شرقي قبل از جنگ قرار داريم. يك گروه نمايشي تصميم گرفته اقدام به برقراري صلح در جهان كند، اما در خلال تمرين نمايش يك نفر ايده آنها را ميدزدد و پروژه به تباهي ميرود.

در فرم نمايش يك فرد انتحاري به يك گلوله ي زنده تبديل ميشود و يك صلح جوي آرامش طلب تبديل به يك شعبده باز شمشيرخوار ميشود كه تصميم ميگيرد تمام شمشيرهاي جهان را ببلعد.

«بيشتر كودكان تصور ميكنند كه صلح ميتواند در جهان برقرار شود فقط كافي است كه جنگ نباشد. بزرگسالان ميدانند كه واقعيت پيچيده تر از آن است. اما، آيا حقيقتا اينگونه است؟ اين ما هستيم كه بايد تصميم بگيريم. اگر تمام انسانها باور داشته باشند كه بايد در جهان صلح برقرار شود، اين اتفاق خواهد افتاد. من بر اين باور هستم كه تفكرات و تخيلات انسانها بسيار قوي است. اما از آنجايي كه ما شبانه روز تحت تاثير و نفوذ‌ بازيهاي سياسي و اقتصادي هستيم، در روياهايمان به جاي صلح، نفرت و دشمني و ترس شكل ميگيرد. ما بايد‌ خودمان را در برابر اين تاثيرات حفظ كنيم تا اعتماد و اطمينان جاي ترس را بگيرد. بايد‌ تلاش كنيم براي رسيدن به دنيايي بهتر و بدانيم كه "جنگ، جنگ است و صلح، صلح" و نبايد خودمان را گول بزنيم كه چيز ديگري هم وجود دارد.

بازيگران سيرك، بازيگران تئاتر، موزيسين ها و طراحان صحنه و نور و لباس، شما را به ديدن واريته صلح دعوت ميكنند.» (ترجمه از بروشور نمايش)

 

استينا اسكارسون، نمايشنامه نويس و كارگردان جوان سوئدي با 29 سال سن سابقه اي 15 ساله در تئاتر دارد و هر چند كه اين کار اولين تجربه جدي و حرفه اي او ميباشد ــ زيرا كه پيش از اين به كارهاي تجربي و غيرحرفه اي پرداخته است ــ ولي با موفقيت بسياري روبرو شده است. گفت وگو با خانم "استينا اسكارسون" را در زير ميخوانيد: 

 

خانم "استينا اسكارسون" اولين كارتان را در چه سني آغاز كرديد؟

ــ اولين كار غيرحرفه اي تئاتري ام را در سن 7ــ6 سالگي به روي صحنه بردم.

 

اسمش؟

ــ نمايشنامه "مرد اسرارآميز" كه در مورد رفتار يك دزد بود.

 

و بعد؟

ــ دومين كارم نمايشنامه ي موزيكال (انرژي اتمي)، كه تراژدي بود درباره ي مردي كه در اثر انفجار تشعشعات اتمي يك كارخانه مي ميرد. اين نمايش به قدري روي تماشاگران تاثير گذاشت كه برخي از آنان گريستند.

 

اين نمايشها را كجا اجرا ميكرديد؟

ــ اين نمايشنامه ها را بايد بگويم كه به همراهي برادرم "اولوف" براي همسايه هاي محل ترتيب ميداديم و قيمت بليت 5 اوره (5 سنت) بود.

 

شما هنوز هم با برادرتان كار ميكنيد؟

ــ بله تا امروز با هم هستيم و كارهاي موزيك اكثر نمايشها با اوست.

 

چگونه به تئاتر حرفه اي كشيده شديد؟

ــ من در مدرسه موسيقي تحصيل ميكردم. در 15 سالگي براي كار تابستاني در تئاتر و شهر بوتن به عنوان نوازنده مشغول كار شدم. در همان زمان "استفان اولسون" (كارگردان سوئدي) مشغول تمرين يك نمايشنامه بود. من اين اجازه را يافتم كه وقت هاي آزادم را در جلسات تمرين آنها بگذرانم و اين رفت و آمدها به آنجا رسيد كه "استفان" پس از يك سال به من گفت: تو چشم كارگردان شدن داري و بايد‌ اين كار را ادامه دهي. و من هم حرفش را گوش دادم و اكنون در سن 29 سالگي با 15 سال تجربه كار تئاتري هم اكنون به سرپرستي هنري "اوريان تئاتر" يكي از قديمي ترين و معتبرترين تئاترهاي استكهلم انتخاب شدم.

 

بالاخره تئاتر را به طور آکادميک فرا گرفتيد يا نه؟

ــ بله به انستيتوي كارگرداني تئاتر رفتم كه در آنجا با "سوزان اوستن" كارگردان نامدار سوئدي آشنا شدم و در حين كار با او حل و تحمل بحران كاري را ياد گرفتم. از او ياد گرفتم يك كارگردان نبايد تصور كند كه ميتواند روي همه چيز كنترل داشته باشد. بايد بداند كه هدفش چيست و براي رسيدن به آن هدف، مسئله اي را مطرح كند و به همراهي بازيگران براي آن مسئله راه حلي پيدا كند.

 

(استينا اسكارسون بي وقفه و تند تند سخن ميگويد و اينگونه كه نشان ميدهد، سرشار از انرژي است. راجع به نمايش جديدش ميپرسم) چه شد كه به دنبال سوژه صلح رفتيد؟

ــ از كودكي مايل بودم در راه صلح جهاني فعاليت كنم و انرژي زيادي صرف اين كار كردم. يادم ميآيد در سن هفت سالگي با برادرم اولوف تصميم گرفتيم به عنوان نمايندگان صلح نزد رئيس جمهوري برويم و به او بگوييم كه ما خواهان صلح بر روي كره زمين هستيم و براي اين كار در زمستان آن سال همه وقت را براي ساختن يك هواپيما زحمت كشيديم. هواپيما آماده شد، ولي قادر به پرواز نبود. ما شروع به ساختن يك قايق كرديم و وقتي كه قايق را هم باد برد‌ ما به كندن زمين مشغول شديم تا از طريق يك تونل به آن سر دنيا برويم و بگوييم كه خواهان صلح هستيم. آن هم عملي نشد. ما هرگز به آن طرف جهان نرفتيم كه پياممان را بدهيم. اما انرژي و اميدمان را نيز از دست نداديم. راه ديگري يافتيم و آن تئاتر بود.

 

يعني از طريق تئاتر پيامهاي دوران كودكيتان را ميرسانيد؟

ــ بله، انرژي و اميدم را در نمايشنامه هايم نشان ميدهم، سعي ميكنم به مردم بقبولانم كه همه انسانها اين انرژي را دارند ولي بايد‌ اين انرژي صرف كارهاي نيك شود. اگر همه مردم بر اين باور باشند كه بايد در جهان صلح برقرار شود و در اين راه مبارزه كنند، حتما اين اتفاق خواهد افتاد. ما در جهاني زندگي ميكنيم كه قدرتهاي بزرگ گرد يك دايره بيمار ميچرخند، جنگ به راه مياندازند و در مردم ايجاد ترس ميكنند، براي اينكه مردم از خودشان دفاع كنند، پول بايد پرداخت شود تا اسلحه تهيه نمايند. مردم بايد بترسند تا اسلحه سازي كار كند. بنابر اين ما بايد براي برقراري صلح و امنيت جهاني تمام تلاش خودمان را بكنيم.

 

به تماشاگران قصد داريد چه چيز متفاوتي بدهيد؟

ــ ميخواهم به تماشاگرانم ديد ديگري براي نگاه كردن به زندگي نشان دهم. براي اعتراض به اعمال ضدبشري دولتهاي فاشيستي ميتوان با يك پرچم هم به تظاهرات رفت. اما با يك نمايش ميتوان يك نگرش عميق تر به مردم داد و تاثيري طولاني تر روي مردم گذاشت.

"واريته صلح" با حفظ مرز بين شوخي و جدي، با شليك يك انسان انتحاري از لوله تانك به ميان جمعيت، با فرو ريختن ديواري از قدرت فرياد يك انسان، حتا با شعبده بازي ــ تلاش و مبارزه انسانها را از هر راهي كه ميتوانند براي رسيدن به صلح و آزادي اقدام كنند، نشان ميدهد.

 

آيا براي نوشتن نمايشنامه از متن هاي ديگري هم استفاده كردي؟

ــ بله از نوشته هاي گاندي، ماندلا و گالينو استفاده كردم و شعرهاي مينا اسدي .

 

چگونه از شعرهاي مينا اسدي استفاده كردي؟

ــ "اولوف اسكارسون" يعني برادرم موسيقي نمايش را نوشت كه ديدم جاي كر و شعر در آن خالي است، پس از "مينا اسدي" خواستم كه بر روي اين آهنگ ها دو شعر براي خواندن كر بسرايد كه او هم انجام داد و ما اين ترانه ها را در طول نمايش به زبان فارسي به صورت كر اجرا ميكنيم.

 

در اين نمايشنامه كه تماما به زبان سوئدي ميباشد و براي تماشاگر سوئدي اجرا ميشود، چرا شعر فارسي انتخاب كرديد؟

ــ ببينيد در يك نمايش واژه ها به تنهايي معاني خاصي ندارند، ما احساساتمان را همراه با موزيك، نور، صدا، حركت و واژه به مردم منتقل خواهيم كرد و آنها درك خواهند كرد كه اين شعر در مورد صلح است.

 

آيا خواندن اشعار فارسي توسط هنرپيشه هاي سوئدي كار آساني بود؟

ــ خوب معلومه كه كار راحتي نبود، ولي در اين امر هم "گيسو شاكري" آوازخوان ايراني ضمن اينكه در تلفظ اشعار به زبان فارسي به ما كمك كرد، در ضبط صداي خواندن كر هم ياريمان داد.

 

آيا اين نمايش يك كار سياسي صرف است؟

ــ نه اين يك كار سياسي صرف نيست، زيرا كه من معتقدم كه هر كاري كه ما انجام ميدهيم سياسي است. وقتي ما به انسان و جامعه اي كه در آن زندگي ميكنيم نگاه كنيم، همه چيز سياسي ميشود.

 

به عنوان آخرين سئوال، آيا كسي الگوي شما در زندگي ميباشد؟

ــ تمام انسانهاي با جرأت الگوي من در زندگي ام هستند.

 

با تشكر از شما خانم "استينا اسكارسون" براي اين گفت وگو، اگر اجازه دهيد، دو شعر فارسي زبان مينا اسدي را در پايان اين گفت وگو چاپ كنيم.

ــ من هم ممنون از شما هستم و با اجازه خانم اسدي شعرها را در اختيارتان ميگذارم.

 

دو شعر تازه از مينا اسدي كه براي اجراي نمايشنامه "واريته صلح" سروده شده است:

 

كودك قرن

 

كودك اين قرن

بي كس و تنها

ميماند در آرزوي

يك ميهن آرام

بازيچه ي او

مين و گلوله

كه ميبارد چون باران

از هر در و هر بام

سرباز دشمن

بي عقل و اراده

ميفشارد بر ماشه

ميكشد آسان

كودك اين قرن

بي كس و تنها

ميماند در آرزوي

يك خانه ي آرام

زخمي و خونين

خسته و ترسان

ميگردد در ويرانه

در جست و جوي نان

سرنوشت او

تيره و تار است

تا جنگ و خشم و نفرت

بر سر كار است.

 

آتش بس

 

در اين جهان تاريك و پر وحشت

تا كي بمانيم بي عشق و شادي

آرزوهامان روياهاي دوردست

لحظه ها بيهوده ميرود از دست

نمي نشينيم دلتنگ و چشم به راه

تا كسي بيايد به ياري ما

خورشيد اميد در قلبمان روشن

ميسازيم دنيا را با ياري هم

ناقوس و ساعت و زنگ ميگويند

دنگ دنگ  دنگ

تا كي نفرت تا كي جنگ

ناقوس و ساعت و زنگ ميگويند

آتش بس   آتش بس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

Home | News | Politic | EditorialsCommunity | One Minute | Links | Photo gallery | Classifieds | Contact

© 1995 - 2004 Interlink Network Solution. All rights reserved.