|
عبدالرضا مقدم
asaebim@yahoo.com
به
دكتر رضا براهني
نويساليس
آذر آباد كرده است
زمين مرا
تو بخوان زبان
من نيز "زبان مادريم را مي ليسم"!
آذر آخر نبود، مگر
ماه ــ آتشي
فراموش كرده اي؟
نه!
"زنجير زنجره" يي بود
قصه القصص، قصه القصص، قصه القصص
كه بر گلوي پروانه زد
خفه ــ خوان مرگ!
. . . بوي خون زبان مرا
زرد كرده است
تو بخوان زمان
من زبان پروانه ها را مي ليسم!
از ترك تربت بلخ تا شهريار آذرآباد ــ گان
تلخ تر از قهوه ي قجر
كه در "زمان" پرديسي پدر
دستور ميشود، چشيده اي؟
تو بخوان زمين
من زبان پدري را نيز مي ليسم!
من در زمين ناپدري
"خطاب به پروانه ها"
تا زمان مادري
زبان آزاديم را نويساليسم!
مونتريال اكتبر 2004
لب ريزگاه
"كارون" و "كرخه"
كوير . . .
"جراحي" ي دهان باز كرده بر دشت
زرد . . .
بغضاذرخش دريده مرز
در دست . . .
و از، چشم آسياي آسمان گذر
تا گونه هاي اروپاي مست
دريا
دريا
ناگه ــ خود آ ــ باران
باران
باران قرن . . .
دانوب
راين
سن
تا انتها رونده در
ترك ــ خاك من
سبز در سبز
سبز سبز
لبريز گاه ــ واره ام!
تورنتو
جولاي 2002
|