|
نگاهي به مجموعه داستان «مثل صورت سميرا»، نوشته رويا شاپوريان
تهران، انتشارات ققنوس، تلفن: 8640-640
شهرنوش پارسي پور ــ
كاليفرنيا
اين مجموعه از نوزده داستان كوتاه شكل گرفته و در خواندن داستان ها
متوجه مي شويم با نويسنده اي سر و كار داريم كه احتياطاً يا پرستار است
و يا پزشك. مكان شماري از داستان هايي كه در اين مجموعه به چاپ رسيده
اند يك بيمارستان است. در نتيجه ميتوان باور كرد كه نويسنده با اين سبك
زندگي اخت است و اين فضا را ميشناسد. داستانها بيشتر حوزه زندگي قشرهاي
طبقه متوسط را در بر ميگيرد. لحن داستانها ساده است و چنين به نظر
ميرسد كه با نويسنده كمرويي روبرو هستيم. در لحن داستانها تقريبا هيچ
كجا صراحتي به چشم نميخورد و در مجموع بيشتر به زمزمه اي ميماند كه
دوستي در گوش دوستي نجوا ميكند. گرچه بخش اعظم داستانها در تهران اتفاق
مي افتد اما ميتوان باور داشت كه ريشه نويسنده به يكي از شهرستان هاي
شمال بازگشت ميكند. گويي خانواده اي كه در شهرستان كيا و بيايي داشته
اند، در تهران به مرحله فقر رسيده اند. از اين رو ما در فضايي ميانه يك
نوع رفاه شهرستاني و نوعي زندگي نيمه كارگري، يا خرده بورژوا حركت
ميكنيم.
نكته جالبي كه در اين مجموعه به چشم ميخورد اين است كه خواننده تمامي
داستانها را بخشي از سرگذشت نويسنده ميبيند. اين البته ممكن است درست
نباشد. اما لحن صادقانه نويسنده در بيان داستانها به گونه اي است كه
چنين پنداري را به ذهن رسوخ ميدهد.
در كتاب سن نويسنده را مشخص نكرده اند و اسباب تاسف است. اخيرا در
كتابهايي كه در ايران به چاپ ميرسد سن نويسندگان را ذكر ميكنند. اين به
خواننده فرصت ميدهد تا بداند با چه گروه سني روبروست. اما از لحن
داستانها بر مي آيد كه نويسنده در اواخر دهه سي به دنيا آمده باشد.
بخشي از داستانها نظرگير هستند. داستان «يك نخ سيگار» از اين دست است.
مردي افغان در تصادف ماشين جانش را از دست داده است. هيچ چيز در جيب او
وجود ندارد جز يك برگه كه نشان ميدهد به انجمني در افغانستان كمك مالي
كرده و يك نخ سيگار هم در جيب او به دست آمده. داستان تاثر برانگيزي ست
و حكايت از فاجعه اي دارد كه هيچ نويسنده اي در منطقه ما تا به امروز
نكوشيده است كه به عمق ابعاد آن پي ببرد.
در داستان «مثل صورت سميرا» با بچه هايي روبرو هستيم كه شيمي درماني
ميشوند. موهايشان ميريزد و رنج ميكشند. پدر يكي از بچه ها براي بردن او
آمده است، اما چون پول كافي ندارد بچه را نگه ميدارند تا برود پول
فراهم كند. لطف روش نگارش رويا شاپوريان اين است كه مبالغه نميكند و
صرفا عكسي از يك موقعيت ميگيرد و در برابر چشم قرار ميدهد. من البته
اين نويسنده را نديده ام، اما باور دارم كه خود او بايد شخصيت ساده و
مهرباني داشته باشد. موجودي كه ميتواند يك پزشك يا پرستار باشد و در
عين حال نويسنده.
|