|
نگاهي به "دمل" مجموعه نه داستان كوتاه و نوولا |
نوشته
شيرين دخت رادي، انتشارات خورشيد، صندوق پستي 2324، سن حوزه،
كاليفرنيا 95153
شهرنوش پارسي پور
گرچه شيرين دخت رادي در آمريكا زندگي ميكند، اما در اين
داستانها به شدت خود را دلمشغول ايران و مسائل ايران نشان
ميدهد. داستانهاي او در نقاط مختلف كشور شكل ميگيرند و نويسنده
ميكوشد از طريق بازنمايي مسائل حل نشده ابتدايي كه در جامعه ما
وجود دارد، دست به روشنگري بزند.
نخستين داستان كه "دفتر كاهي" نام دارد، شرح حال دختر جواني
است كه به دبيرستان ميرود و در همان حال عشق شديدي به نوشتن
داستان دارد. دوران پس از انقلاب است و شاگردان در فضايي
انباشته از وحشت و ترس درس ميخوانند. حجاب هنوز اجباري نشده
اما دارد ميرود كه اجباري بشود. دفتر نوشته هاي او در طي مراسم
مضحكي كه در كلاس اتفاق ميافتد و ناظم دبيرستان قصد پيدا كردن
يك ماژيك سياه را دارد كه با آن روي ديوار عليه رهبر انقلاب
مطلبي نوشته اند، كشف ميشود. او را وادار ميكنند تا نوشته هايش
را پاره كند.
در داستان "مستراح" ملوك خانم، روسري به سر، در حالي كه چادرش
روي شانه اش افتاده است، پشت فرمان يك بنز آخرين سيستم دارد
براي شركت در مراسم مولودي به خانه دوستي ميرود. در جريان
داستان ما با چهره افراد مختلف تازه به دوران رسيده اي روبرو
ميشويم كه به پول و مال رسيده اند، اما هنوز با هر نوع پديده
فرهنگي و هنري بيگانه اند.
"دمل" شرح حال حكمت است كه دو زن دارد و چهار بچه. مردي ست از
نظر مالي در شرايط متوسط. زنان گاهي با هم ميسازند و گاهي
ميخواهند زير آب يكديگر را بزنند. زن بزرگتر اندوهگين است، چرا
كه حكمت بسيار كم به سراغ او ميرود. ماجرا با ورود همسر سوم كه
چهارده سال دارد و به شدت وحشت زده است به اوج خود ميرسد.
پايان تراژيك داستان را بارها در روزنامه هاي ايران خوانده
ايم.
"لاله" با عشق دو نوجوان روستايي آغاز ميشود. لاله و ميثم
بناست با يكديگر ازدواج كنند. در شبي كه مراسم زفاف انجام
ميگيرد، كساني كه پشت در ايستاده اند آنقدر براي به دست آوردن
دستمال معروف پافشاري ميكنند كه بدبختانه به دليل ندانم كاري
داماد فاجعه اي رخ ميدهد. اما چه باك. شوهر جوان به سراغ زندگي
جديدي ميرود و حالا اين لاله عليل است كه بايد زندگي اش را به
تنهايي اداره كند.
"جزار" ماجراي زندگي مردي به همين نام است كه نميتواند همسر
جوانش شعشعه را باردار كند. از آنجايي كه هميشه گناه اين مسئله
به پاي زنان نوشته ميشود، همسرش را پس از سه سال طلاق ميدهد.
شعشعه با خورشيد ازدواج ميكند و بي درنگ باردار ميشود. اينك
جزار دارد ديوانه ميشود.
"خط يك" شرح حال يك جانباز جنگي ست كه پايش را در جبهه جنگ از
دست داده است. اكنون به دانشگاه ميرود. بسيار فقير است و
ساعتها در خط اتوبوس ميايستد. اين هست تا روزي كه عاقبت با
دختري كه چند بار ديده گفت و گو ميكند و اين گفت و گو به عشق
تبديل ميشود.
فضاي داستان "شاه دمل" آمريكاست. گويي حكمت را از ايران
برداشته اند و به آمريكا آورده اند. مردي كه فروشگاهي دارد با
كاركنان ايراني عادت كرده كه حقوق آنها را دير
به دير بدهد و همه را دست تنگ نگه دارد. از سويي ديگر دائم در
جستجوي زناني ست كه مالي از خود داشته باشند و نثار او كنند.
در «مجروح گردد چو زني هر دم شانه» با جمعي از جوانان ايراني
خارج از كشور روبرو هستيم كه نيمه فارسي نيمه انگليسي با
يكديگر گفتگو ميكنند. به افراط مشروب ميخورند و مصرف كننده
مواد مخدر هستند. در بازبيني نزديكتر متوجه ميشويم دل آنها پر
از اندوه است. خواهر و برادري كه پدرشان اعدام شده مجبور شده
اند از مرز عبور كنند. اين به ياري مادري انجام شده كه خود
اجازه خروج از كشور را ندارد و به جاي پسر به زندان رفته است.
ديگران نيز هر كدام مسئله و مشكلي دارند.
«آسمان هاي دوردست» مقاله داستاني ست كه از تجربه سفر به كشور
گفتگو ميكند.
نويسنده ميكوشد نشان بدهد كه غم غربت براي انسان مهاجر حتي با
بازگشت به وطن نيز حل ناشدني ست. انسان مهاجر موجود سرزمين گم
كرده اي ست كه همانند اتمي رها در فضا ميچرخد. شايد «خانه» آدم
هر كجا باشد همانجا وطن آدم است.
شيرين دخت رادي صميمانه مينويسد. البته نثر او يكدست نيست.
كوششي نيز در ايجاد فرم ويژه براي كار ادبي اش ندارد. شايد
بتوان گفت كه احتمالا در كارهاي بعدي اش متوجه اين معنا خواهد
شد كه «شرح دادن» يك موضوع، به معناي «آفرينش» يك داستان نيست.
دنيا پر از موضوع براي نوشتن است، اما داستان نويسي كار مشكلي
ست و تمرين زيادي ميخواهد. شيرين دخت استعداد قصه گويي دارد،
اما بايد كوشش كند از ميدان گسترده تري به موضوع مورد علاقه اش
نگاه كند.
به اميد داستان هاي بهتر
|