ادبيات

 

 

نگاهي به "مكالمات" يك مصاحبه طولاني با اكبر رادي

 

انتشارات ويراستار، تلفكس: 7582ــ649

 

شهرنوش پارسي پور

 

اكبر رادي، نمايشنامه نويس سابقه دار كه سالهاي فراواني است مينويسد در اين مصاحبه طولاني كه مورد سئوال ملك ابراهيم اميري قرار گرفته به پرسشهاي مختلفي پاسخ ميگويد. در شرح احوالي كه از خود به دست داده است ميخوانيم كه در 10 مهر 1318،‌ در خانواده نسبتا مرفهي در رشت به دنيا آمده. خاطرات دوران كودكي در ذهن رادي تاثير ژرفي باقي گذاشته است. تصويري زيبا از آن دوران به دست ميدهد. اما همچنان كه گاهي اتفاق ميافتد به دليل ورشكسته شدن پدر اعضاي خانواده به تهران كوچ ميكنند و رادي در تهران دوره دبيرستان را به پايان ميرساند. حرفه اصلي او معلمي است كه هنوز نيز به اين كار ادامه ميدهد.

او در پاسخ به اين مسئله كه چرا آثار او اجرا نميشود يا در اين اواخر به چاپ نرسيده است توضيحاتي ميدهد كه روشن كننده ي اين مسئله است كه او جزو آن دسته از نويسندگاني است كه شايد دستگاه حكومتي چندان رغبتي ندارند تا به آثار او اجازه پخش بدهند. اما اين نمايشنامه نويس دائم مينويسد و كشوهاي ميزش پر از نوشته هايي است كه هنوز به چاپ نرسيده اند. لحن رادي در هنگام گفت و گو اغلب رو به خشونت ميرود. چنين به نظر ميرسد كه روزگار بدخلقي كه بخش اعظم جان همه ما را گرفته و سد راه رشد ما شده او را نيز تلخ كرده است.

 رادي در زمينه هاي مختلفي اظهارنظر ميكند. درباره ادبيات، سينما و البته تئاتر. او از دسته نويسندگاني است كه شاملو را آخرين حرف در شعر معاصر ايران ميشناسند. در عين حال مجموعه كتاب را به دكتر رضا براهني هديه كرده است. نظريات جالبي در مورد آل احمد دارد، كه با توجه به آشنايي كه با او داشته جالب به نظر ميرسد. او در جايي مينويسد كه سيمين دانشور، همسر آل احمد و نويسنده معاصر بسيار با استعدادتر از شوهر خود بوده است.

در مورد فمينيسم مينويسد كه اين واژه او را عصباني ميكند، اما اين البته به اين معنا نيست كه او مخالف حقوق زنان باشد. من از اغلب مردان شنيده ام كه از اين واژه خوششان نميآيد، اما در عين حال مخالفتي با حقوق زنان ندارند. البته بايد پذيرفت كه مبارزه براي به دست آوردن حقوق از دست رفته احتمالاً معنايي جدا از فمينيسم است. در مورد جمالزاده معتقد‌ است كه او موجود بسيار زير متوسطي ست. در عوض براي هدايت ارج فراواني قائل است. تا آنجا كه خواندم، و تند خواندم، اظهارنظري درباره فروغ فرخزاد، سهراب سپهري و اخوان ثالث نديدم. در عين حال از عقايد سياسي او فقط اين را درك كردم كه با شاه به شدت مخالف بوده است، چرا كه بعد از اين همه سال نيز با نفرت از او سخن ميگويد. مطالعه اين كتاب براي كساني كه به تاريخ ادبيات ايران علاقمندند جالب است.

 

نگاهي به "دختري با پيراهن صورتي" مجموعه داستان، نوشته قدسي قاضي نور

تهران، موسسه انتشارات نگاه، تلفن: 646694

 

براي من روشن نيست كه قاضي نور در ايران زندگي ميكند يا هلند. خبرش را در هر دو كشور داشته ام. اما به هر حال داستانهاي اين مجموعه كم حجم بيشتر در حال و هواي هلند نوشته شده است و از تجربيات زندگي در غربت بار برميدارد. كارنامه زندگي ادبي قاضي نور گسترده است. در انتهاي كتاب نام شمار زيادي كتاب براي كودكان، داستان براي بزرگسالان و كتاب شعر به چاپ رسيده است.

نخستين داستان كه هم نام كتاب است فضايي جادويي دارد. شرحي است بر احوالي كه چگونه يك آدم ماهي به دنيا ميآيد. البته به پندار من، اگر ما موضوعي را هر چه بيشتر و عجيب تر بنويسيم به هيچوجه نميتوانيم ادعا كنيم كه از مرز واقعيت جدا شده ايم و در ميدانهاي تخيل محض حركت ميكنيم. داستانهاي جادويي هنگامي شكل حقيقي به خود ميگيرند كه پايشان روي زمين باشد و با منطق زندگي زميني هماهنگي داشته باشند.

"كسوف" داستان موفقي ست، شرحي ساده از زندگي يك زن با شوهرش و مادرش و مسائل كوچك و بزرگي كه آنها را به هم ميپيوندد.

"سيب" مكاشفات يك راوي را نشان ميدهد كه روشن است زن بايد باشد. او شرح ميدهد‌ كه چگونه ميتوان به معرفت رسيد. در انتها البته همان داستان قديمي سيب و حضرت آدم آغاز ميشود، منتهي اين بار به شكلي واژگونه و آوارگي نيز با آن آغاز ميشود.

"معصومه پارچه ورماليده" اصرار و پافشاري زني به نام معصومه است كه از نويسنده ميخواهد زندگي او را بنويسد.

در "تكه هاي آينه" گفت و گو از همزاد است و اين كه چطوري ميتوانيم او را پيدا كنيم. اين شمسي خانم است كه مسئله همزاد را مطرح ميكند. ديگران او را جدي نميگيرند. در خلال داستان با شرح زندگي شمسي خانم روبرو ميشويم.

"ميخ" پيگير شرح زندگي آقاي صبوري است كه از نظر شخصيت به ميانگين مرد ايراني بسيار نزديك است.

"بازگشت" زن است و آينه كه به يكديگر نگاه ميكنند و دنيا را از طريق يكديگر ميبينند.

در "يك موضوع و اين همه تعريف" نويسنده ميكوشد يك جمع بندي از تعريفاتي كه از شخصيت زن شده به دست دهد.

"باتلاق" دوباره به شرح سرگشتگي زن تنهايي اشارت دارد كه حس فرو رفتن دارد. در "زمزمه" زن در اتاقش تنها نشسته است. اتاق ابري ست و بيرون آفتابي. باران در اتاق ميبارد، اما بيرون آفتابي ست. زن خيس شده است.

در بختك راوي در آرزوي ديدن بختك است تا دماغش را بگيرد و او را وادارد تا آرزوهاي او را برآورده كند.

در "ملاقات باشكوه" كه يكي از بهترين داستانهاي اين مجموعه است، نويسنده با زن هلندي همسايه اش گاهي گپ ميزند. زن هلندي با گربه هايش زندگي ميكند و در حقيقت با تخيلاتش ميزيد. داستان با زيبايي سلسله ملاقات هاي اين دو همسايه را شرح ميدهد.

"خوابيسم" شرح حال مردي است كه حوصله سلام و عليك با كسي را ندارد. اما يك روز ناگهان تصميم ميگيرد خوابهايش را نقاشي كند و اين روز دگرگوني زندگي اوست.

"مجسمه" زندگي يك مهاجر در هلند است كه روي يك دايره زندگي ميكند. اين هست تا روزي كه مجسمه شود.

در "عروسي" ميخوانيم كه كوروش سياسي شده بوده، اما به موقع در رفته و حالا در هلند درويش شده و موي سرش را بلند كرده و . . . اينك خانواده در جستجوي پيدا كردن همسري براي او هستند.

در "كافه" زن ايراني نشسته است و به گفت و گوي زن و مرد‌ هلندي گوش ميدهد كه يكي شيفته ي اناكرنين و ديگري شيفته آفتاب است. اين داستان به عنوان حسن ختام داستان ظريفي است.

 

 

 

 

 

 

 

 


 

Home | News | Politic | EditorialsCommunity | One Minute | Links | Photo gallery | Classifieds | Contact

© 1995 - 2004 Interlink Network Solution. All rights reserved.