|
تا كى؟
علي
ارشادي فر ــ
لندن انتاريو
برو
سني، برو شيعه، برو فارس، برو كرد، برو تركمن برو . . . برو . ..
برو . . . برو شيخي، برو سلطنت طلب، برو جمهوريخواه، برو ملي گرا،
تو كمونيست كه اصلا برو چون كمون يعني خدا و نيست هم كه نيست (حالا
چگونه يك كلمه خارجي با يك واژه فارسي تشكيل يك جمله فارسي را
ميدهد نميدانم، شما پيدا كنيد پرتقال فروش را) برو . . . برو . . .
برو . . .
اگر ما حكومت را بگيريم جايي براي شيخ و شاه نيست، اگر حكومت را ما
بگيريم جايي براي بي خداها نيست، اگر ما حكومت را بگيريم جايي براي
ناسيوناليستها نيست، نيست، نيست، نيست.
آيا يك ايراني كه عقايدش با عقايد من و تو فرق دارد ايراني نيست؟
حق راي و زندگي و اظهار عقيده ندارد؟ اگر اين است دمكراسي كه حكومت
آخوندي 26 سال است كه اين نوع دمكراسي را پياده كرده است. حكومت
آخوندي هر مخالفي را وابسته و جاسوس خارجي معرفي ميكند و ما هم كه
در خارج هر مخالفي را جاسوس حكومت آخوندي معرفي ميكنيم. آيا ما
متوجه نيستيم يا فكر ميكنيم كه ملت ايران تجربه 26 ساله را فراموش
ميكند و حاضر ميشود كه ما همان نوع حكومت را با اسمي ديگر برايش به
ارمغان ببريم، هنوز نه به دار است و نه به بار اسمش علي يادگار
است. هنوز به قدرت نرسيده تحمل مخالف خود را نداريم. شما را به
وجدانتان قسم دموكراسي را جوري معني كنيد كه من خنگ هم بفهمم.
ميگوييد چون خنگ هستم حق راي و حرف زدن ندارم، مگر خنگ ايراني آدم
نيست؟ لطفا روشن توضيح بدهيد كه افرادي چون من بفهمند كه چه فرقي
بين دموكراسي و حقوق بشر شما با دموكراسي و حقوق بشر جمهوري اسلامي
وجود دارد. چندي قبل خانمي در نوشته اش حكومت فرانسه را به خاطر
راه ندادن بانوان با حجاب به دانشگاه كلي ستوده بود. سئوال اين
است: چه فرقي هست يعني كسي كه با زور ميخواهد حجاب را به بانوان
تحميل كند با آنكه ميخواهد به زور حجاب را از سر بانوان بردارد ؟
مسئله حجاب داشتن يا نداشتن نيست، اين يك امر شخصي است. مسئله اين
است كه چرا كوسه و ريش پهن. مشكل ما اين نيست كه حجاب باشد يا
نباشد مشكل اين است كه به زور كسي را وادار به پذيرش عقيده يا عملي
خلاف كنند، حالا چه از اين طرف چه آن طرف.
ميگويند شخصي كه خط خوشي داشت صد تومان به كسي بدهكار بود و
نميداد. روزي چند نمونه خط را به مجلسي بردند كه اتفاقا شخص طلبكار
هم آنجا حضور داشت، تا طلبكار فهميد كه يكي از نمونه خط ها نوشته
آقاي بد حساب و بدهكار است گفت اين خط كه اصلا خوب نيست و قابل بحث
و بررسي نميباشد. رندي كه از قضيه بدهكاري نويسنده خط به آن آقا
اطلاع داشت گفت رفيق عزيز اين آدم صدتومان به تو بدهكار است و
نميدهد و آدم بدحسابي است اين درست، اما خطش خوب است. دوستان
بياييد به يكديگر اينگونه نگاه كنيم. بياييد مشكلات را ريشه يابي
كنيم. اگر از قومي حرفهايي ميشنويم فكر كنيم كه چرا؟ من يك فارس
ايراني هستم. آقايان فارس! نتيجه ظلمي كه سالها بر اقوام مختلف
ايراني از طرف ما اعمال شده است باعث مطرح نمودن بعضي از حرفها
است. آخر بنشينيد و فكر كنيد ايران همانقدر متعلق به من است كه از
آن ترك و تركمن و بلوچ و. . . است. سالها نگذاشته ايم كه آنها
زبانشان را به فرزندانشان بياموزند. حق نداشته اند كه فرهنگ خودشان
را داشته باشند. حالا شما متوقع هستيد كه جلوي پاي شما گوسفند
قرباني كنند. در طول تاريخ وقتي كه جنگي اتفاق افتاده است مگر فقط
فارسها يا تركها يا . . . از ايران دفاع كرده اند و كشته داده اند؟
چطور موقعي كه تجاوزي به خاك ايران ميشود متوقع هستيم كه از تمام
اقوام ايراني آدمهايي بيايند و از آب و خاك دفاع كنند و دليل مي
آوريم كه ايران مال همه است اما موقع تقسيم پول آنها را شريك
نميدانيم. تا كي ميگوييم كه ترك فلان است و كرد بهمان! تا كي
بايد اين اقوام مختلف ايراني فرهنگشان را در پستوي خانه ترويج
كنند! تا كي بايد در مدرسه زبانشان را به فرزندانشان آموزش ندهند!
بياييد در كنار يكديگر بنشينيم و به خطاهاي گذشته از هر طرف اعتراف
كنيم! بياييد ياد بگيريم كه چگونه با هم زندگي شرافتمندانه،
عاقلانه و انساني داشته باشيم! بياييد معني دموكراسي را بفهميم و
اگر ميدانيم خودمان را به نفهمي نزنيم! بياييد وقتي در كنفرانسي
براي به وجود آمدن وحدت حضور پيدا ميكنيم بعد از آن ديگران را
تخطئه نكنيم! بياييد بشناسيم اشخاص را! بياييد با هم فرياد كنيم كه
دموكراسي اين نيست كه من فقط حق داشته باشم حرف بزنم. من كه يك روز
در حمام خانه آواز ميخواندم و اتفاقا مادر و عمه ام صداي من را
شنيدند و تشويقم كردند كه بخوانم و در تمام مدتي كه ميخواندم حتي
يك آهنگ ماندني نخواندم حق ندارم كه هنرمندان واقعي را كه مردم
حداقل ده آهنگ يا بيشتر ماندني آنها را از سالها پيش به خاطر دارند
و حفظ هستند، مطرب بخوانم. چرا كه حاضر نشده اند در تلويزيون من
آواز بخوانند. تلويزيون من، روزنامه من، حزب من، كشور من، تا كي من
. . . من . . . من.
ميدانم آنچه البته به جايي نرسد فرياد است، ولي اميدوارم كه اين
نوشته چاپ شود و تلنگري باشد به جامعه اي كه فعلا در خارج داريم.
9 اكتبر 2004
|