|
مهاجران و صندوق هاي بازنشستگي |
غلامحسين دواني
مهاجران بايد كوشش نمايند با دانش آموزي در
كسب صلاحيت هاي فني و حرفه اي در شبكه نرم افزاري هدايت
اين كشورها مشاركت نمايند، تا در آينده نه چندان دور به
ابزارهاي ماشيني توسعه غرب تبديل نشوند
كانادا در اين ميان به يك پديده خاص تبديل
شده است زيرا مساحت فوق العاده كشور، نياز برنامه هاي
توسعه اي سنوات آتي و تركيب سني مهاجران همه و همه باعث
شده كه ورودي صندوقهاي بازنشستگي در حال حاضر بيشتر از
خروجي آن باشد
وقتي ميتوان بخش عمده خدمات مالي و مهندسي
را از چين و هند و ويتنام به قيمت نازل بدون پرداخت مزد
واقعي و حق بيمه اخذ نمود ديگر چرا بايد نظام تامين
اجتماعي را براي شهرونداني توسعه داد كه در اين پروسه ارزش
افزوده مشاركت ندارند
پديده مهاجرت از دهه 1980 وارد فاز جديدي شده به طوري كه
دولت هاي غربي و كشورهاي توسعه يافته از همين سالها برنامه
هاي خاصي را جهت جذب مهاجران و نخبگان اقتصادي ــ علمي
كشورهاي جهان سوم اعلام نموده اند.
يك بررسي اجمالي نشان ميدهد كه برنامه كنترل جمعيت، رشد
منفي جمعيت، تعداد بازنشستگان و پيرسالي (افزايش قابل
ملاحظه اميد به زندگي) از علل اصلي روي آوري غرب به جذب
مهاجران بوده است. نگاهي به كشور ژاپن نشان ميدهد كه در
حال حاضر به ازاي هر يك نفر شاغل بين 3 الي 4 نفر بازنشسته
وجود دارد يا به تعبيري به ازاي هر يك ين ورودي به صندوق
بازنشستگي چهار ين خروجي (بابت مستمري) خارج ميشود. همين
جمع بندي در مورد كليه كشورهاي اروپاي شمالي (دانمارك،
فنلاند، نروژ، سوئد، بلژيك) و انگلستان، امريكا و كانادا
(كمتر از اروپاي شمالي) وجود دارد. البته كشورهاي امريكا و
انگلستان به علت مهاجرت قابل ملاحظه عملا كمتر در تيررس
مشكلات اروپاي شمالي هستند، اما كشور كانادا در اين ميان
به يك پديده خاص تبديل شده است زيرا مساحت فوق العاده
كشور، نياز برنامه هاي توسعه اي سنوات آتي و تركيب سني
مهاجران همه و همه باعث شده كه ورودي صندوقهاي بازنشستگي
در حال حاضر بيشتر از خروجي آن باشد. اما دولتمردان
كانادايي به خوبي آگاهند كه چنان چه ورودي اعضاي صندوقهاي
بازنشستگي كم شود آنها نيز مشابه كشورهاي اروپاي شمالي و
ژاپن در دهه آينده با معضلات ساختار جمعيتي مواجه خواهند
شد، لذا فيلترهاي مهاجرت را مرتبا اصلاح و كاهش ميدهند.
در چنين شرايطي برنامه هاي كاهش خدمات درماني و نظام تامين
اجتماعي در كشورهاي غربي و بويژه در كانادا مطمع نظر
دولتمردان اين كشورها قرار گرفته است، يعني از يك طرف كوشش
دارند با جذب نيروهاي مهاجر و اخذ حق بيمه و ماليات، هزينه
هاي اجتماعي را تامين مالي كنند و از طرف ديگر حجم تعهدات
اجتماعي خود را كاهش دهند كه اين موضوع نبايد از ديد
مهاجران پنهان بماند زيرا در سالهاي 2015 به بعد عملا آتيه
صندوقهاي بازنشستگي (pension
fund)
چنان خواهد شد كه امكان تامين آينده مهاجران وجود نخواهد
داشت. مهاجران در اين راستا وظيفه دارند نسبت به مسائل
سياسي ــ اقتصادي محيطي كه در آن فعاليت دارند بي تفاوت
نباشند. تشكيل نهادهاي مدني و
community
centre
و انجمن هاي محلي از جمله وظايفي هستند كه بايد مورد توجه
مهاجران بويژه جمعيت هاي اصلي مهاجر (چيني، هندي، ايراني،
عرب) قرار گيرد. واقعيت آن است كه دولت ها و شهرداريهاي
محلي و مسئولان صندوقهاي بازنشستگي وظيفه دارند به عنوان
امين بيمه شدگان منابع مالي اين صندوقها را در حوزه هاي
اقتصادي با نرخ بازدهي بيش از نرخ سود بانكي و نرخ تورم
سرمايه گذاري كنند تا ذخاير اين صندوقها و سرمايه بيمه
شدگان نه تنها حفظ كه ارتقاء نيز يابد. هرگونه دست اندازي
به منابع اين صندوقها توسط گروه ها، دولتها و ارگانهاي
محلي در غير جهت فوق عملا دستبرد به سرمايه بيمه شدگان
خواهد بود. دولتهاي محلي نيز مكلف هستند ماليات و حقوق
مكسوره از درآمدهاي شهروندان (بويژه مهاجران) را در چنان
برنامه هاي اقتصادي مصروف نمايند كه آينده اين شهروندان
نيز مشابه ساير شهروندان تامين گردد. اعلام برنامه هاي ضد
تامين اجتماعي در اروپاي واحد، كاهش ساعات كار و به موازات
آن كاهش مزد و يا افزايش ساعات كار بدون پرداخت اضافه كاري
... همه و همه نگرانيهاي خاصي را در مورد آينده جامعه كار
و توليد در كشورهاي توسعه يافته به وجود آورده است. ظاهرا
سرمايه داران با انتقال منابع عظيم سرمايه اي به كشورهاي
جهان سوم و استفاده از خدمات نازل (out
Sourceing)
"فيلشان ياد هندوستان" كرده است. آنها ميگويند:
وقتي ميتوان بخش عمده خدمات مالي و مهندسي را از چين و هند
و ويتنام به قيمت نازل بدون پرداخت مزد واقعي و حق بيمه
اخذ نمود ديگر چرا بايد نظام تامين اجتماعي را براي
شهرونداني توسعه داد كه در اين پروسه ارزش افزوده مشاركت
ندارند!
مهاجران نيز اگر چه در اين كشورها از مزايا و امتيازات
خاصي نظير امنيت اجتماعي و دانش پژوهي برخوردار هستند اما
فراموش نكنند كه هر نسل مهاجري وارث نسل قبلي خود است و در
واقع اين حقوق و امتيازات نيز دسترنج نسل اول مهاجريني است
كه آن را جهت نسل بعدي وديعه گزارده اند، كما اين كه
دسترنج و تلاش نسل فعلي نيز بايد به نسل بعدي مهاجران تعلق
گيرد. در اين راستا به نظر ميرسد مهاجران بايد كوشش نمايند
با دانش آموزي در كسب صلاحيت هاي فني و حرفه اي در شبكه
نرم افزاري هدايت اين كشورها مشاركت نمايند، تا در آينده
نه چندان دور به ابزارهاي ماشيني توسعه غرب تبديل نشوند.
|