Politic Home |

Political views / ديدگاه های سياسی

 

 

چه كسي از سرنگوني رژيم در هراس است

جمهوريخواهان، جمهوريخواهي

مجيد پهلوان

 اگر طيف هاي مختلف سرمايه داري، چه پيشرفته و چه پيراموني، همواره مشغول سرهم كردن مدل هاي مقوله اي و از پيش تعيين شده هستند، اگر دنياي جنوب و حكومتهاي ضد دموكراسي آنها پيوسته از مدلي حاضر و آماده عبور كرده و براي تداوم سركوب و حفظ سرمايه ي موجود مدل ديگري را به دست ميگيرند، آيا نبردهاي صلح طلب، مدرن و اصولا طبقه كارگر اين كشورها ميتوانند براي خلاصي از وضع ضد انساني موجود، دست به دامان صورت بندي هاي حاضر و آماده و وارداتي شوند؟ آيا تجربه حداقل يكصد سال اخير خود ما در ايران كه براي ايجاد زمينه هاي رفاه و آزادي و عدالت اجتماعي هر بار مدلي آماده را پيش روي قرار داديم كافي نيست تا اعلام نماييم، اگر حكومتهاي ضددمكراسي و ضد عدالت اجتماعي به مدلهاي پيش ساخته استبداد شرقي، راه رشد غيرسرمايه داري، حكومت اسلامي و سلطه صدر اسلام و اكنون دموكراسي وارداتي بسنده ميكنند، ما نميتوانيم براي رهايي خود از اين جبريت ساختگي سينه زن مدلي ديگر و اسطوره اي ديگر شويم. اگر ما در پي واژگوني حكومتي و يك شكل بندي مدل گرا و بي محتوا هستيم، اگر ما ايده ي مدل چيني و روسي و آلبانيايي و يا كه صدر اسلامشان را به مبارزه خوانده ايم، چگونه خود ميتوانيم پشت حصار ناشناخته مدلي ديگر قرار گيريم. يكي پرچمدار صورت بندي ليبرال فرانسوي، ديگري هنوز سينه زن راه رشد غيرسرمايه داري و آن ديگري استقرار سوسياليسم انقلابيون بي واسطه طبقه كارگر در شرايط تك كشور ايران ميخواهد همان راه رفته يكصدسال گذشته را مجددا بيازمايد.

آيا با پيش روي قرار دادن راهكارهاي پيش ساخته از قبيل پارلمانتاريسم بي توضيح، كاستريسم بي مطالعه و جامعه قسطي بي واسطه و حال اصلاح طلبي بي ريشه، آيا ما ميتوانيم آينده اي جز امروزمان را شاهد باشيم؟ مگر نه اين است كه امروز ما آينده ديروزمان است، پس كجا اين دور و تسلسل تكرار بي محتواي مدلهاي وارداتي پايان ميپذيرد؟

ــــ

با نگاهي گذرا به تاريخ روشنگري درمي يابيم كه بسترسازي براي رشد نيروهاي اجتماعي و قوام طبقات آن، خود عظيم ترين پيروزي اروپا در جهت نيل به دموكراسي بود. در ايران، ما چگونه ميتوانيم بدون انديشيدن و چالش سالها برخورد ‌نظري در فضاي آزادي، براي هر گوشه از مصائب اقتصادي، اجتماعي، سياسي خود راه حلي معقول بيابيم. تكرار شعارهايي كه خود برآيند بن بست سياسي ــ اجتماعي قطعه اي از تاريخ ما بودند، آيا حال ميتواند پاسخگوي معضلات جديد و تلنبار مطالبات و كمبودهاي قبلي باشند؟ از اين زاويه است كه حصول به فضايي دموكراتيك در پرتو امكان فعاليت همگاني در سايه حضور حداقلهاي حقوق انساني، تازه ما را از نزديك و در رابطه علامت سئوالهاي مشكل اقتصادي اجتماعي ايران قرار ميدهد.

 

متاسفانه تاريخ احزاب سياسي ما، تاريخ جدل هاي ايستا در اثبات اين بوده است كه چه جناحي و چه رهبري معتقد به اصول سازماني است. اينكه اين اصول و اساسنامه حزبي و سازماني، كه خود گوياي مشكلات اند دائما در رشد و تغيير نمانده اند، ابدا مدنظر قرار نگرفتند، انشعاب ها، هم گرايي ها، انحلال ها، همگي بر سر اين بوده اند‌ كه چون امكانات مبارزاتي جوابگوي حقايق و مشكلات جاري نبوده اند، طرفين يكديگر را به عدول از اصول سازماني و يا ترك آئين سنگ نبشته خود متهم كرده اند.

در زمانه اي كه هر دانشجوي علوم اجتماعي ميداند كه تاريخ ها بسته به نوع نگاه پژوهنده ساخته ميشوند و فرو ميريزند و تاريخ به قول ماركس اصولا چيزي جز داستان  فعاليت انسانها براي حصول اهداف نيست، در اين زمان كه هر گوشه از ايران پژواك حالت تغيير بنيادي و نفي گذشته و حال را فرياد ميزند، سئوال اين است كه آيا نيروهاي سياسي ايراني مجددا دنبال كعبه آمال آماده ديگري ميروند، مثل افلاطون و "دنياي  مثلي" او را مد نظر قرار ميدهند كه با قرار دادن مخرج مشتركي از حضور آزادي، دموكراسي، فرديت، و يك دنياي انتخابي، حول محوري حداقل جمع شده تا اين فعاليت مشترك ملتي سمت و سوي حركت به دموكراسي و حصول مدرنيته در زندگي مان را رقم زند.

حكومتيان جبار و ضد انسان در ايران هر روز مدلي را جار ميزنند. صدر اسلامي نشد، به روش آلبانيايي سركوب را پيش ميبريم، آن هم كارگر نشد، مدل چيني را بر مبناي آب باريكه قوت لايموت و سركوب حداكثر را پيش ميگيريم، اگر آن هم با واقعيات زميني نخواند كه نخوانده، خدا كريم است با خود كاخ سفيد، فكر چاره اي ميكنيم تا خودشان از جيب امثال زبگينو برژينسكي مدلي را از شب كلاه سيا در آورند.

آيا نيروهاي سياسي ايران ميتوانند همتاي تبهكاران دنبال مدل ها و شكل بندي هاي آماده باشند تا مردم را هر روز از ريسماني متفاوت آويزان كنند. آنچه كه در اين ربع قرن خود جمهوري اسلامي و حاميان امپرياليستش به ما رساندند اين است كه ملتي اگر دنبال مدل رفت يا مجددا ديكتاتوري را در پناه قصرش پنهان ميكند و يا سلطه ي سركوب عمامه به سر و يا مكلاي ديگري را اين بار به نام آزادي به مردم حقنه ميكند، اين هر دو فرض نتيجه يكساني براي مردم و ادامه مشكلات آنها خواهد بود. دنبال طرحهاي پيش ساخته رفتن كار حكومتهاي مستبده است و نيروي جايگزين نميتواند از آن الگوبرداري كند، چرا كه آخر خط به هم ميرسند. آنچه كه امروز در بين نيروهاي سياسي ايران اتفاق ميافتد پژواك اين سردرگمي است. عده اي خط باطل و جواب نداده گذشته شان را تكرار ميكنند و مخالفان را نادم و ضد انقلاب ميخوانند و بخشي ديگر، پشت سر كلي بافي روي حقوق بشر و دموكراسي از سنگر خيال و دنياي مثلي و غيرواقعي سنگر ميگيرند.

 

يكي از خبرهاي خوش اين است كه عده اي تحت نام جمهوريخواهان لائيك جمع خود را فشرده تر، مصمم تر و در عين حال بازتر ميكنند. فشرده تر از اين زاويه كه سر فصل خواستهاي اصولي خود را براي وحدت نيروهاي دموكرات و جمهوريخواه اعلام نموده و در حوزه برخورد با حكومتيان ايران، آن شكل بندي را به كل مضر بر آزادي و دموكراسي و مانعي بر سر حل معضلات ايران ميدانند. نه ديالوگي آشكار و پنهان با جمهوري اسلامي دارند و نه از مواضع دموكراتيك خود عدول كرده اند. در مقابل، تاييد خبر بد قبلي ميآيد كه در تقابل با جمع لائيك هاي جمهوريخواه و دموكرات پاريس، برليني ها هنوز بر طبل همكاري با جمهوري اسلامي و جناح به اصطلاح خود اصلاح طلب به شدت ميكوبند و از آنجايي كه تجمع سال گذشته آنها، راه روش جلسه، ديدگاهها و نتايج نشست بيشتر به افشاي خودشان منجر شده حال مستقيم و غيرمستقيم به سوي جمع پاريس ميشتابند تا شايد ‌به قول خود و با تثبيت نقاط مشترك به جمع آنها بيافزايند. آنچه كه برليني ها يعني همدستان رژيم اسلامي در زمان حضور در ايران و ترمزهاي غيردمكراتيك و دنباله رو رژيم در صحنه خارج كشور را به تكاپو افكنده، شكست اعلام شده رفقاي درون حكومت آنها در ايران و عدم پذيرش مواضع به شدت محافظه كارانه و سازش كارانه آنها در جمع ايرانيان است. نه در ايران ميتوان از اين نوع سياست حرفي زد و نه در خارج كشور نيرويي خريدار اين همكاريهاي عايق دار با رژيم در خارج كشور است. بن بستي كه همكاران جمهوري اسلامي در خارج كشور در آن گير كرده اند، از نتايج يك ربع قرن فروش منافع مردم ايران به گدايي از سلطه اي تروريستي است.

 

اينكه حتي درون همان نشست (برلين) اختلافاتي بروز كرد بر كسي پوشيده نيست، اما كه، با زدن نعل وارونه امروز ميخواهند همان نقش حزب توده را در مورد فرسايش  و انهدام سازمانهاي چپ و حالا در مورد ساير نيروها و تجمعات جمهوريخواه به كار برند. اما اشكال كار، اين بار از جايي بروز كرده كه جنبش ديگر در آن سطح نمانده و ياران جديد‌ هم، همان قديمي هاي دلاور و خوش ايمان و ساده نيستند. اين بار جنبش ميرود تا در پناه آزادي ديالوگ از سكوهاي مختلف اين اسطوره شكني را به انجام رساند. راه يابي عناصر و عوامل تخريب قبلي اين بار در تجمعات جمهوريخواهان ميتواند يك شبه مردم پيرامون اين نشستها را دلزده و نااميد گرداند و خبر خوش اينكه اين بار جنبش با صرف وقت و انرژي به پايه هاي فلسفي ــ بينشي اين مدل گراها حمله ميكند، آنها را نه تنها به جمع خود نميخواند، بلكه، با انتشار مجموعه ي بحث ها مردم را باز هم از اين "كژراهه" جديد آگاه ميكند. در داخل مرزها هيچ نيرويي را نميتوان يافت كه مجددا گول اين شامورتي بازان ورشكسته را بخورد. در ايران اكنون موجي از تجديدنظر طلبي در تمام عرصه هاي اجتماعي به راه افتاده كه اين جبون ترين مدل يعني همكاري با جناحي از رژيم چه در داخل و چه در خارج آن را بازگشت به قهقرا توصيف ميكند و دامنه بحثها چنان گسترده ميشود كه جمهوريخواهان مدافع جمهوري اسلامي و كارگزاران خارج‌ كشوري آنها، طرح يك همگرايي خزنده را عليه پاريسي ها و جمهوريخواهان واقعي و فعالان آنها به پيش ميبرند. ابزار كار آنها مخرج مشترك جمهوري خواهي است.

در حالي كه طرف مقابل نه تنها جدايي از دين و حكومت را جار ميزند كه شركت كنندگان در آن عميقا شخصا و نظرا همكاران رژيم را شناخته و نوك پيكان بحثهاي روشن گرانه خود را چنين ميگردانند تا نشان دهند كه بقاياي سازمان اكثريت و همكاران رژيم، اصولا تعيين نميكنند كه در اين وانفسا كجا ايستاده اند. آيا سرنگوني رژيم را طالبند يا كه تغيير قانون اساسي را، آن هم در آينده اي دور خواهانند. پس از 7 سال از دوم خرداد، هنوز به پروژه دولتي اصلاحات آويخته ايد يا كه همراه حجاريان ها، عقب نشيني به سازمانهاي غيرانتفاعي را مد نظر داريد؟ آيا چفت و بست تشكيلات شما در جهت استحاله رژيم سازماندهي شده، يا كه به مثابه بديلي براي رژيم ميخواهيد تبليغ كنيد؟ مسئله جمهوريخواهان در خارج از كشور وسيع تر ميشود و جناح همكار رژيم سعي دارد تا پشت شعارهاي آزادي زنداني سياسي، انتخابات آزاد، و تعديل حضور شوراي نگهبان از مردم بخواهد كه مجددا قسم حضرت عباس را باور كنند و دم خروس 25 ساله شان را نديده بگيرند. هنوز پس از ربع قرن بدون تحليل و بررسي همه جانبه در مورد فروختن جنبش به بارگاه خميني و ساواما، بدون انعكاس جدي دنباله روي از حجاريان ها و ربيعي ها و پنتاگون، شرق و غرب مردم را دست بسته فروختند به خاتمي و هر آن كه مخالف اين شامورتي بازي موضع گرفت را مجددا به نام «مرتد» خواندند، حال از مردم ميخواهند كه اين بار حول پرچم جمهوري و اتحاد آنها گرد هم آيند. پرچمي كه در ايران جرأت يك بار ديگر بلند كردنش را ندارند، اما، اين بار در خارج از كشور سعي دارد تا باقيمانده چپ و دموكراسي بين نيروهاي سياسي را مجددا به قهقراي سازش، تسليم و ناكجاآبادي ديگر برند.

 

نيروهاي سياسي كه در گذشته دنبال راه رشد غير سرمايه داري مسكو ساخته بودند امروز هم دنبال گسترش جنبش اعتراضي براي تعديل قانون اساسي اند و گفتمان خود را روي تقويت همان كارت باخته اصلاح طلبي حكومتيان گذارده اند. به سرنگوني نظام نه ميگويند و با صد من سريش خود را ميخواهند درون جبهه رد دموكراتيك و جمهوري خواهي بچسبانند. خود ميدانند كه كالاي آنها در ايران ديگر خريداري ندارد و از اين زاويه خوردن (بلعيدن) خارج كشور را مد نظر قرار داده اند. هر چه را «اتحاد جمهوري خواهان برلين » با ترس و لرز مطرح ميكند، اصلاح طلباني چه در داخل و چه خارج از حكومت صد بار صريح تر و راديكال تر از آن به صحنه مي آورند. نيروي همكار رژيم اكنون در خارج كشور از خود حزب الله شرمنده درون ايران عقب افتاده و اين خود دقيقا عكس سمت و سوي حركت جمهوري خواهان لائيك رقم زده ميشود.

ــــــ

درون جمهوري خواهان لائيك طيف گسترده اي از نيروهاي دموكرات و چپ ديده ميشوند. آنها كه آرمان هاي سوسياليستي را همراهي ميكنند، تا بخشي كه يك جمهوري پارلمانتاريستي، سرنگوني رژيم و تاسيس مجلس موسسان را بر دوش انبوهي از موسسات دموكراتيك و پايه دموكراسي مد نظر دارند. مخرج مشترك آنها عدول از چرخه مدل هاي آماده است. مدل هايي كه تاكنون از خارج از جنبش ايرانيان به طريقي به آنها مسلط شده. جمهوري خواهان دموكرات و جمع وسيع آنها در تمام دنيا از آن جايي كه سرنگوني رژيم و محو سازوكارهاي مادي آن را پيش روي دارند از اقبال اكثريت مردم ايران برخوردار است.

نقطه قوتي كه دشمنان آزادي و نوكران طرح ها و مدل هاي پيش ساخته نيز بدان آگاهي يافته اند. هيچ كس نميتواند در چنبره مشكلاتي كه اكنون مردم ايران درگير آن هستند و فضايي كه كشورمان به عنوان يك تماميت با آن روبروست، حرف آخر را بزند. كلاه جادويي در بين نيست و حداقل مردم به اين نتيجه رسيده اند كه تمامي مدل هاي سابق از حيض انتفاع افتاده اند. مردم آگاهند و بيش از آن كه همكاران تعديل كننده رژيم فرض ميكنند به اين نتيجه رسيده اند كه خلاصي از تمامي جوانب يك چهارچوب انسان كش، ضد مدرنيته و ضد دنيايي تنها ميتواند در پرتو يك ائتلاف گسترده، آينده دار، دموكرات و غيرموروثي، بي امام و بي رهبر بلامنازع، به منصه ظهور رسد. سنگ اول ساختمان دموكراسي در ايران نفي تمامي جوانب نظري و عملي سلطه كنوني است. راه بهشت نه از مسكو و نه از چين و نه از كاخ سفيد ميگذرد كه بهروزي مردم ايران در گرو حضور انبوه موسسات دموكراتيك، خودگردان كارگري، زنان و جوانان و اصولا سيستمي اين دنيايي و پاسخ گوست. براي اجتناب از تداوم رژيم كه از طريق بحران سازي هاي مداوم سعي در بقاء خود ميكند، افشاي مدل هاي ناكجاآبادي، وارداتي و شبه حكومتي اولويت پيدا ميكند. سازمان هاي سياسي كه عليرغم عدم جوابگويي مدل هاي خود، «بار گناه» را به گردن دشمن مي اندازند، همان قدر در تداوم سردرگمي سياسي ــ اجتماعي دخيل اند كه دشمنان دوست نماي وصل به رژيم. تاريخ فعاليت انسانها نشان ميدهد كه اگر پروژه اي به هر دليل شكست خورد، سامانه اي ديگر پيش روي مي آيد كه بايد از هم اكنون در پي شناخت، ابزار سازي و راه حل آن برآمد.

ــــــ

تشكيلات خارج كشور جمهوري خواهان  دموكرات و لائيك چنان چه بتواند بر سر اصول اعلام شده خود مبني بر سرنگوني رژيم، عدم ترديد در پيشبرد ديالوگ با مردم و نه با حكومتيان پاي فشارد، چنانچه در سنگر جمهوريخواهي مدرن، دموكرات و بر مبناي اعتقاد به راه اندازي و گسترش پايه هاي دموكراتيك يك نظام كثرت گرا پاي فشارد، ميتواند به زودي حمايت ايرانيان درون مرزها را از آن خود كند. ما با مبارزات خود نبايد دنبال مدل هاي سلطه گر سينه زنيم بلكه اكنون قدم به قدم به خلق مدل دموكراتيك خود بر مبناي سطح ترقي و رشد جامعه و درجه پيشرفت آن نائل مي آييم.

تنها حضور فضايي دموكراتيك ميتواند بستر رشد نيروهاي اجتماعي شده كه در آن مسير احزاب و سازمانهاي ذينفع در يك تقابل و كنكاش اجتماعي كالاي خود را به عموم عرضه ميدارند، فراهم سازد.

هواداران و دلاوران راه سوسياليسم آزاديخواه، ميتوانند بهترين شانس را از طريق شركت در اين آزمون دائمي براي بسيج ارتش كار فراهم آورند. دموكراتهاي ما با فعاليت براي حضور و كاركرد انبوه موسسات مدرن و دموكراتيك ميتوانند به موبليزه كردن يك ملت براي عدالت اجتماعي و دموكراسي ياري نمايند. براي ايران هيچ اسطوره اي، داستاني حماسي، ديني، مدلي پيش ساخته متصور نيست و نيروهاي آزادي خواه تنها ميتوانند در پهنه يك ائتلاف سراسري حمايت ميليوني شهروندان را به دست آورند.

ساختماني به نام دموكراسي، سنگ بنايي به نام ملت، ثروت ملي، آمال و آرمان و دموكراسي، فرديت و كثرت گرايي و صلح طلبي هم اكنون موجود است. ساختماني كه ساكنان آن در درجه اول براي حفظ تماميت آن گرد هم مي آيند و بر سر اولويت هاي ساختن چنين بناي عظيمي دست هم را ميفشارند. از سوسياليست ميهن دوست تا دموكرات آزادمنش همه روي مخرجي مشترك بر مبناي سرنگوني جمهوري اسلامي، آزادي احزاب، حضور فضايي دموكراتيك و ساخت موسسات دموكراتيك اولويت را براي دعوت مجلس موسسان نمايندگان مردم قرار ميدهند. ايران بدون جمهوري اسلامي، صلح طلب، پرقدرت و با بسيج ميليوني مردم بر حمايت از دست آوردهاي سرنگوني نظام قرون وسطي قدم به قدم به خلق چهارچوبي كه حداكثر منافع را نثار مردم ايران گرداند دست پيدا ميكند. جمهوري خواه نميتواند در همان حالي كه جلسه ميكند از نتيجه گيري بحث طفره رود، (جلسه برلين) فقط به اين بهانه كه دستوري از حزب مشاركت برايش نرسيده و سردرگمي داخل حكومتيان چشم آينده نگري را لوچ ميكند(كرده)!

جمهوري خواه لائيك نميتواند به اضافه شدن چند نفر از برلين دلخوش كند كه ميليونها ايراني منتظرند ببينند اين جمهوري خواهان از ربع قرن درسي گرفته اند. جمهوري خواه دموكرات چشم به صدقه چپ و راست، امريكا و شوراي اروپا ندارد و حساب خود را از مدل هاي پيش ساخته واشنگتني، مسكويي و برليني جدا كرده است. او به مدل من درآوردي جمهوري اسلامي با هزينه هزاران جان باخته، ميليونها فراري و در فقر و نداري وامانده نه گفته و امروز ميرود تا در سايه حمايت از منافع مردم، بدون حضور هيچ جناحي از ارتجاع در قدرت و خارج از قدرت، قدم به قدم به خلق سامانه اي كه دموكراسي در ايران را ضمانت ميكند دست بيابد. اگر شناخت اجتماع، كاركردها، مشكلات آن آسان نيست، به همان اعتبار شناخت راه حل ها و مسير توفق به آن مشكلات تنها از مسير پنجه درافكندن با مانع اصلي و علت العلل آنها ميسر است. در بين جمهوري خواهان لائيك كدامها ميمانند و چه كساني از صحنه بيرون ميروند، دقيقا بسته به پايداري هر كدام روي مواضعي است كه نفي قاطع رژيم، سرنگوني آن، بديل دموكراتيك و صلح طلب براي آن قائل است. اقدام در جهت به فعل درآوردن اين نكات جز از طريق يك برخورد قاطع با مدافعان وضع موجود و حاملان مدل هاي پيش ساخته ممكن نيست. صحنه مبارزات سياسي تنها آوردگاهي است كه انجيل و تورات ندارد. اين صحنه، ميدان شناخت ضرورت هايي است كه گاه سالها طول ميكشد تا اهميت خود را به ثبوت رساند. چنانچه جنبش مستقل، دموكرات و جمهوريخواه ايرانيان بتواند همگرايي كليه گروه هاي حامي عدالت اجتماعي را حول محور يك جمهوري دموكراتيك بدون تباني با مسكو و چين و ماچين به صحنه آورد، شانس روي آوري مردم ايران در يك بلوك عظيم سياسي را پيش روي خواهد داشت. طيف هاي مختلف سرمايه داري پيراموني همواره براي رهايي از بن بست هاي بي پايان سياسي خود، دست به دامان مدل هاي پيش ساخته ميشوند، دنباله روي از اصلاح طلبي پاسداران جمهوري اسلامي يكي از همين مدل ها بود كه اكنون تاريخ مصرفش با بردن دستها بالا از طرف سردمداران اش به پايان رسيده. آيا جنبش دموكراتيك مردم ايران ميتواند در فضايي آزاد دست به خلق و ساخت مدل اختصاصي خود زند؟ آيا طبقه كارگر ايران و گروه هاي هوادار آن ميتوانند ضمانت حضور اين فضا را اثبات كنند؟ و آخر سر اين كه چه كسي جز زحمتكشان ايران از اين فضا بيشترين استفاده را ميبرد؟

 

20 شهريور 83

 

 

 

 

 


 

Home | News | Politic | Editorials | Community | One Minute | Links | Photo gallery | Classifieds | Contact

© 1995 - 2004 Interlink Network Solution. All rights reserved.